X
تبلیغات
قد

قد

افشای حقایقی درباره قد

افشای حقایقی درباره قد                                             دیرزمانیست که به گواهی تاریخ نوابغی پا به عرصه وجود گذاشته اند که قدی نه بلند ونه حتی متوسط که کوتاه داشته اند در عصر تکنولوژی و پیشرفت که این نوادر دهر در حال شکوفایی صنعت و علم و ادبیاتند عده ایی بیکار و سربار جامعه که عرصه مجازی را خالی از رقیب دیده اندناجوانمردانه هر چه خواسته اند گفته اند و عقده ها و کمبودهای ذاتی خود را به نمایش گذاشته اند کسانی که بر نمیتابند کسی با قد و هیکلی بسیار کوچکتر از آنها موفقتر و باهوشتر و مدیرتر باشد.ولی آیا با گفتن آنها شب روز و خورشید ماه میشود هرگز . این وبلاگ در حقیقت جوابیست دندانشکن به این گستاخان که با فضای دروغ و حیله خواستند آفرینش یزدان پاک را زیر سوال ببرند و هویتی مبتنی بر اعتماد به نفسی کاذب به حساب قدشان و نه شانشان برای خود بسازند در این مجال با تاریخ و علم روبرو میشوید و خواهید دید رسوایی دروغگویان عرصه مجازی را.بهزاد محمد نیا (ببری از بیشه مازندران : آمل )
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 19:28  توسط بهزاد محمدنیا(ببری از بیشه مازندران:آمل)  | 

     یوری گاگارین    

 

 نه هر چه به قامت مهتر          به قیمت بهتر

اسکندرقامتی کوتاه وچهره ای خشمناک داشت ...(تاریخ ایران زمین :دکترمحمد جوادمشکور) در تاریخ شخصیت های بزرگی را در همه عرصه ها سراغ داریم که همگی کوتاه قامت بوده اند همچون ناپلون بناپارت و هیتلروگوبلزولنین و استالین وخروشچف ودنگ شیائوپنگ وآلنده و گاندی(حتی بزرگترین شاه ایران شاه عباس صفوی) و بسیاری دیگر از سیاستمداران و جهانگشایان( به طوری که قد برخی از این شخصیتها از 150سانتیمتر هم تجاوز نمیکرد) در میان دانشمندان سیل عظیمی از کوتاه قامت ها را مشاهده میکنیم همچون بقراط حکیم (پدر علم پزشکی)وسقراط(فیلسوف بزرگ یونان باستان) و اسحق نیوتن (کاشف قانون جاذبه زمین)وژان پل سارترفیلسوف وفریدمن نابغه اقتصادی جالب است بدانید اولین فضا نورد جهان یعنی یوری گاگارین فقط 157(صدوپنجاه وهفت)سانت قد داشت. همچنین در میان هنرمندان پیشگامانی همچون بتههوون و  بالزاک و رابین ویلیامز وویوین لی وآل پاچینو و وودی آلن  وهمفری بوکارت و ریچارد دری فوس و تام کروز (۱۶۸ سانت قد) و..ودر عالم ورزش فوتبالیستهای بسیاری همچون آرماندو مارودونا (با ۱۶۴سانت قد)و پیتروتروچفسکی آلمانی و در بدنسازی لی پریست (با۱۶۳سانت قد)ورزمیکار هنرمندی چون بوروسلی را داریم البته تعداد این گونه افراد کوتاه قامت بسیار فراوان است وما صرفابرای نمونه چند نفر را ذکر کردیم(علاقه مندان میتوانند به کتب مشاهیر ویا سایت های مرتبط رجوع کنند). دکتر الکسیس کارل نویسنده کتاب" انسان موجود نا شناخته" میگوید به نظر میرسد رابطه مستقیمی بین کوتاهی قامت و میزان هوش وجود داشته باشد علت آنهم بر میگردد به اختلافات فیزیولوژیکی که کوتاه قدها با سایرین دارند مثلا فاصله قلب و مغز در افراد کوتاه قد کمتر است و قلب با سرعت بیشترودر طول مدت زمان کمتری خون را به مغز پمپاژ میکند وکارایی مغز را در انجام محاسبات وفعالیت های ذهنی بیشتر میکند.(بیهوده نیست که اکثر ریاضیدانان و دانشمندان بزرگ قد کوتاه بوده اند و حتی اسکندر مقدونی که یک جهانگشا بود در عین حال شاگرد ارسطو بود واز او فلسفه و ریاضیات می آموخت حالا او را مقایسه کنید با شاه بلند قامت ایران در آن عهدیعنی داریوش سوم که جز غرور و پوچی بارش نبود ودست آخر هم آن شکست مفتضحانه نصیبش شد) . گفتنیست به همین علت  کوتاه قدها انسانهای احساساتی تری نیز هستند وپیام های عاطفی را زودتر دریافت میکنند چرا که هیجانات و حالات روحی روانی در فاصله کمتری به مغز آنها میرسد. اما اینکه چرا امروزه اینهمه ارزش خودساخته به مسئله قد وقامت داده میشود این چند علت اساسی دارد که مهمترینش را میتوان علت اقتصادی دانست (به قول مارکس همه چیز برمیگردد به اقتصاد)وچند دلیل دیگر که به اختصار بیان میکنیم شرکت ها و موئسسات فراوانی به وجود آمده اند که ار این راه به ثروت های کلانی دست یافته اند و تبلیغات همه جانبه ای را دررسانه های همگانی اعم از روزنامه هاومجلات. سینما و تلویزیون. سایتهاوشبکه های اینترنتی حتی در داستانهاورمانها آغاز کرده اند که از این گونه تبلیغات را حتما به کرات دیده اید گستردگی وحیطه قدرت این گونه شرکت ها به قدری زیاد است که امروزه این طیف را با نام مافیای قد میشناسیم این سازمان های منفور  با ظاهری فریبنده سعی در القای ارزش های خود ساخته اشان دارند تا بدین وسیله جیب افراد زودباور و ساده را خالی کرده ودر عین حال پروژه برتری نژادی خود را در اذهان مردم جهان علی الخصوص نژاد بزرگ آسیایی به مرحله اجرا بگذارند متاسفانه کشور ما نیز از این مافیای خون آشام در امان نمانده و ما شاهد اجرای این پروژه در اینجا نیز هستیم دشمن ار تنوع نژادی سواستفاده کرده و بخشی از جامعه ما را که زود باورتر وساده ترند (مخصوصا خانمهای متعلق به قشر ثروتمند جامعه) در دام خود انداخته وزیرکانه با به کارگیری روش های تبلیغاتی نوین(هالیوود ورسانه های دیداری وحتی در لابلای داستانهاورمانهای عشقی که توسط مزدوران بی جیره و مواجب این شبه فرقه هانوشته میشود) شستشوی مغزی داده وتبدیل به بلندگوی خود در جامعه هدف کرده است........ امید به آن روزی که همه مردم دنیا به دور از هیاهو وجنجال های تبلیغاتی خودشان و فقط خودشان تصمیم بگیرند .     ......................................................................................................................      چند کلمه ایی درباره زیبایی                                                                                                                                 آیا به راستی قد میتواند معیار ثروت ویا حتی زیبایی به گفته بعضی ها باشد جواب اولی که با نگاهی گذرا به جوامع سیاهپوست و نژادهای غول پیکر دیگر که قد و قامتی بلند دارند کاملا مشخص است در مورد دومی هم باید بگوییم زیبایی یعنی ظرافت یعنی تعادل .حالا با این تعریف آیا میتوان هر بلند قدی را زیبا پنداشت مثل روز روشن است که اگر ظرافت و تعادل وجود نداشته باشد آنگاه نه قد و نه هیچ چیز دیگر نمیتواند موجب زیبایی شود اگر کمی به مسایل دقیق شویم متوجه میشویم تمام چیزهایی برای انسانها تداعی زیبایی میکند که اکثرا کوچک و به اصطلاح نقلی پقلی اند چرا نژاد سگ پاکوتاه اینهمه طرفدار دارد چرا پرندگان کوچک چون بلبل و طوطی و کبوتر اینهمه استفاده تزیینی و هنری دارند چرا هیچ خانم باکلاسی سگ گرگی دستش نمیگیرد وبه خیابان نمی آید چرا به جای بلبل و طو طی پرندگانی چون شتر مرغ و کرکس به خانه امان نمی آوریم   اما اینکه چرا در میان انسانها قد بلند یک ارزش خود ساخته جدیدالورود شده هیچ  دلیل هنری و زیبایی شناختی ندارد بلکه مساله ایی کاملا اقتصادی-تاریخی است چرا که نسل های گذشته از راه بازو امرار معاش میکردند و لا جرم زنان میبایستی برای حفظ خود از چنگال طبیعت به مردان غول پیکر رو میاوردند (گرچه غول بودن دلیل بر قوی بودن نیست ودر گذر زمان این هم ثابت شدولی در آن دوران بسته از لحاظ دانش و فرهنگ چشم به جای عقل میاندیشید) در حالی که هیچ زن شایسته و آزادی در شرایط نرمال حاضر نیست جسم ظریف خود را به غول ها بسپرد .این روند ادامه داشت تا وارد ادبیات و مخصوصا رمان ها شد ولی این رمانها را چه کسانی نوشتند مسلما عده ایی مرد که با روحیات حساس زنانه آشنایی نداشتند آنها نمیدانستند که زنها چرا به آنها روی می آورند و شاید هم نمیخواستند بدانند پس همه آنها را به حساب زور بازو و قانون جنگل گذاشتند زنها نیز از ترس بر آن صحه گذاشتند و حتی برای خوشایند آنها بعضا تایید هم کردند اما اینگونه نگاه کردن به زنها مانند حیوان پنداشتن این موجودات ظریف و احساساتی است مثل مرغدانی ایی که دو خروس در آن به جدل میپردازند ودر نهایت خروسی که وحشی تر و بزرگتر است فاتح مرغان میشود این وسط سهم مرغان از انتخاب همسر چه میشود آری خنده دار به نظر میرسد ولی باور کنید قدیم به همین صورت بود و هم اکنون این رمان ها و فیلم ها میراث خوار همان رسوم بدوی و وحشیگری تاریخیست اما جای بسی خوشحالیست که نسل جدید به خصوص دختران جوان امروزی آگاه شده اند و اجازه نمیدهند آن رسوم غلط تکرار شود باید جلوی عده ایی کوته نظر و بعضا عقده ایی که رمان ها و فیلم هایی با محوریت شخصیت اول مرد غول میسازند گرفته شود و نگذاشت این روند غلط بیش از این تکرار شود   .........                                                                                                           عزیزان خواننده این وبلاگ باید بدانند کوتاه قدی که مد نظر نگارنده میباشد کوتاه قدی طبیعی و ارثی میباشد (حدود رنج 155 تا 170) ولی برخی سایت ها با کارشکنی کوتاه قد ها را با کوتوله ها (کسانی که مشکلات ژنتیکی و یا کمبود تغذیه و ..) دارند مخلوط میکنند این وبلاگ همینجا اعلام میکند کسانی مد نظر نگارنده اند که از کوتاه قدی طبیعی برخوردار باشند و نه کو تاه قدی مفرط غیر طبیعی و در اثر عوامل خارجی.بهزاد محمد نیا (ببری از بیشه مازندران : آمل )    ...                                                                                                                                                                    مردان کوتاه قد_ رابطه قد و زیبایی_ رابطه قد و هوش_ رابطه قد و خوشبختی _ رابطه قد ونبوغ _رابطه قد و هنر _همه چیز درباره قد و پاسخ دندانشکن ما به دروغ های شاخدار برخی سایت ها را در این وبلاگ جستجو کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:23  توسط بهزاد محمدنیا(ببری از بیشه مازندران:آمل)  | 

تذکر:آیین و مرام هیچ کدام از شخصیت هایی که نامشان در این وبلاگ آمده است(علی الخصوص سیاستمداران) تایید یا عدم تایید نگارنده را به همراه ندارند و صرفا به علت کوتاه قد بودن ملاک نویسنده قرار گرفته اند.

 

بقراط که به عنوان پدر علم طب جديد شناخته شده است، نخستين کسي بود که پزشکي را از خرافات جدا کرد. وي که در جزيره يوناني توس به دنيا آمد پسر يک طبيب بود . بقراط اعتقاد معاصرين خود را که مي گفتند بيماري توسط خدايان انتقام جو به وجود مي آيد، رد کرد و به جاي آن اعلام کرد که هر بيماري، يک علت طبيعي دارد. او گفت که اگر علت را بيابيد، مي توانيد آن را درمان کنيد.

Hippocrates 

بقراط


 

بقراط مي گفت با مشاهده نشانه هاي يک بيماري و در نظر گرفتن شدت آن، پزشک مي تواند چشم انداز اين بيماري را براي يک بيمار خاص پيش بيني کند. بقراط بر اساس چنين انديشه هاي منطقي يک مدرسه طب را بنيان نهاد.


عقيده پزشکي ديگري که بقراط قبول داشت، آن بود که روش درماني که براي يک بيمار به کار مي رود، ممکن است براي بيمار ديگر موثر نباشد. وي اعلام کرد که آنچه براي يک نفر غذاست، ممکن است براي ديگري زهر باشد.


بقراط همچنين ساير پزشکان را تشويق مي کرد که از درمان هاي ساده مانند يک رژيم غذايي سالم، استراحت زياد و محيط تميز استفاده کنند. او مي گفت زماني که پزشکان نمي توانند بيماري را درمان کنند، طبيعت اغلب اين کار را مي کند. در بيماران رو به مرگ نبايد از روش هاي ساده ي درمان استفاده کرد و پيشنهاد کرد که بيماري هاي بحراني، معالجه هاي بحراني هم مي خواهد.



از ديگر توصيه هاي بقراط چيزي است که امروزه رفتار خوب باليني ناميده مي شود، با اين عنوان که بيماري زماني سخت تر است که ذهن مضطرب باشد و بعضي بيماران زماني که از رفتار خوب پزشک رضايت داشته باشند، بهبودي خود را باز مي يابند.

وي معتقد بود که پزشکان بايد خادم بيماران خود باشند و معيارهاي سلوک شرافتمندانه را رعايت کنند. در زمان وي گاهي پزشکان براي از بين بردن بعضي از بيماران خود تطميع مي شدند و امکان داشت که يک حاکم به پزشکي دستور دهد که براي کشتن دشمن خود از سم استفاده کند. بقراط گفت: پزشک در مورد بيمار مسئول است.


بقراط تعهد نامه اي را که امروزه دانشجويان پزشکي موقع اخذ درجه دکتري اظهار مي کنند، تهيه کرده است.


« در بخشي از اين سوگند نامه آمده است که من عميقا تعهد مي کنم که خود را وقف خدمت به انسانيت بنمايم. من حرفه خود را با وجدان و شرافت انجام خواهم داد و سلامتي بيماران نخستين وظيفه من خواهد بود.»


اگر چه بقراط سهم بسياري در هنر شفاي بيماران داشته، ولي اطلاعات کمي از زندگي شخصي او در دست است. تاريخ نويسان بر اين باورند که او به مصر رفته و در آنجا پزشکي را آموخته است، سپس در بسياري از جاها از جمله آتن تحصيل کرده و سر انجام به زادگاه خود برگشته است. يک مجسمه بدون پوشش در جزيره توس موجود است که ظاهرا مربوط به بقراط بوده و او را مردي کوتاه قد با ريش هاي مجعد نشان مي دهد.


سخنان بقراط تا کنون باقي مانده است زيرا دانشجويان او نکته هايي از درس هايش را جمع آوري کرده و با انتشار کتاب هايي آن را شرح داده اند.


بيش از پنجاه کتاب با نام بقراط وجود دارد و نوشته هايش براي توجيه آنکه او را « پدر علم طب» بناميم، کافي است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 8:35  توسط DAVID |  یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر یک نظر
 

 

همه چیز درباره شب یوری چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط اکبر نعمتی   
23 فروردين 1386 ساعت 06:34

درباره شب یوری

۴۵ سال پیش در 12 آوریل 1961، زمانی که غرش مهیب موتورهای قدرتمند راکت حامل وستک۱ سرتاسر پایگاه فضایی بایکنور را در می‌نوردید، عصر جدیدی در تاریخ بشر آغاز شد که زندگی و فهم بشر از دنیای اطراف را اساساً تغییر داد. در اوج رقابتهای فضایی دو ابر قدرت زمان، ‌اتحاد جماهیر شوروی که پیش از آن نیز تمامی رکوردهای اولیه تسخیر فضا را به خود اختصاص داده بود، بار دیگر گامی بلند برداشت تا نه تنها مردم شوروی را در این رقابت جهانی سرافراز کند بلکه جهان را وارد عصری تازه نماید، عصری که انسان توانست قدم از کره خاکی خود بیرون گذارد و برای اولین بار به فراسوی جو زمین سفر کند. طی چند سال گذشته تلاش‌هایی برای برگزاری «شب یوری» در ایران نیز انجام شده كه به دلیل همین برنامه‌ها، در سال‌های گذشته نام ایران در زمره كشورهای برگزار شده مراسم «شب یوری» ثبت شده بود ولی ظاهرا امسال هیچ گروه ایرانی برنامه‌ای برای بزرگداشت «شب یوری» نداشت.

یوری گاگارین، سرنشین خوشبخت این فضاپیمای تاریخی اولین بشری بود که به فضا سفر کرد. مدار گرد حامل اولین و معروفترین فضانورد جهان پس از آنکه ۱۰۸ دقیقه با سرعت ۲۷۴۰۰ کیلومتر در ساعت یکبار زمین را دور زد به سلامت به زمین بازگشت و افتخاری بی‌نظیر را برای خود و کشورش به ارمغان آورد.

یوری گاگارین
یوری گاگارین

مداری که یوری گاگارین پیمود، مداری بیضی شکل بود که حداقل ارتفاع آن 169 کیلومتر و حداکثر ارتفاع آن 315 کیلومتر بود. صفحه این مدار با صفحه استوا زاویه‌ای 65 درجه‌ای می‌ساخت تا فرود یوری گاگارین در خاک شوروی تضمین شود.

در نهم مارس 1934، یک زوج کشاورز روسی که در منطقه کلوشینو واقع در حوالی مسکو روی یک زمین مشترک، کشاورزی می‌کردند، صاحب پسر بچه‌ای شدند که او را یوری نامیدند.

یوری الکسویچ گاگارین سومین فرزند این خانواده بود که بعدها فرزند چهارمی نیز به آنها اضافه شد. مادر وی علاقه عجیبی به مطالعه داشت و پدرش نجار ماهری بود. از آنجاییکه پدر و مادر یوری به شدت کار می‌کردند تا معاش خانواده را تأمین نمایند، خواهر بزرگتر یوری از وی مراقبت می‌کرد.

در خلال جنگ جهانی دوم، خانواده گاگارین نیز مانند بیشتر خانواده‌های روسی درد و رنج بسیاری را تحمل کردند. دو خواهر و برادر بزرگتر وی در سال 1943 به آلمان برده شدند و تنها پس از جنگ دوباره به وطن بازگشتند.

معلم یوری خوب به خاطر داشت که وی دانش‌آموز باهوش و سخت‌کوشی بود و البته بسیار شیطنت می‌کرد. زمانی که معلم ریاضی یوری به نیروی هوایی ارتش سرخ پیوست، آرزویی عمیق در قلب این جوان ماجراجو ریشه دواند.

یوری که مجبور بود زود به کار مشغول شود، کارگاه آهنگری را برگزید و اندکی بعد او را برای ادامه تحصیل در مدرسه عالی تکنولوژی انتخاب شد. در همان زمان یوری به عضویت کلوپ هوایی درآمد و پرواز با هواپیمای سبک را آموخت. این تفریح جدید که قسمت اعظم وقت یوری را اشغال کرده بود، دریچه جدیدی در زندگی وی گشود. یوری که سخت تلاش می‌کرد سرانجام در سال 1955 هر دو رشته را با موفقیت به پایان رساند. علاقه شدید وی به خلبانی باعث شد که پس از پایان تحصیلات وارد مدرسه آموزش خلبانی اُرنبرگ شود و در همانجا بود که با والنتینا گوریچوا، دختر جوانی که در 1957 با هم ازدواج کردند، آشنا شد. زمانی که یوری و والنتینا با هم ازدواج می‌کردند، یوری نشان (Wing) پرواز با میگ 15 را دریافت کرده بود.

یوری گاگارین
یوری گاگارین

یوری زمانی که مرد بزرگی شده بود، یک خصوصیت ویژه داشت. یوری بسیار کوتاه قد بود، او فقط 157 سانتی‌متر قد داشت.

در سال 1960 جستجوی وسیعی برای انتخاب 20 کاندید جهت حضور در برنامه فضایی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد. یوری یکی از آن 20 منتخب خوش‌شانسی بود که تمرینات شدید، وسیع و جدیدی را پشت سر گذاشت.

در نهایت پس از آزمایشات فراوان پزشکی و فیزیولوژیکی و انجام تمرینات سخت یادگیری بودن در فضا، دو فضانورد باقی مانده بودند: یوری گاگارین و گرمان تیتوف.

حدس زده می‌شود دلایل انتخاب یوری گاگارین به عنوان اولین فضانورد اتحاد جماهیر شوروی و همچنین دنیا، علاوه بر مسائل بدنی، آموزشی و تواناییهای وی برای بودن در فضا به اخلاق و روحیات او نیز وابسته بوده باشد. یوری مرد بسیار متواضع و خوش‌مشربی بود که علی‌رغم قد کوتاهش در جلسات و میهمانیها به چشم می‌آمد. در نقطه مقابل وی، گرمان تیتوف بسیار گوشه‌گیر و ساکت بود.

سرانجام در 12 آوریل 1961، یوری گاگارین سوار بر موشک فضاپیمای وستوک1 اولین انسانی شد که مرز فضا را گشود و قدم به دنیایی اسرارآمیز نهاد. یوری بسیار مشهور شده بود و یک شبه ره صد ساله پیمود. او به ناگهان از ستوانی ساده به درجه سرهنگی ارتقائ پیدا کرد و با سران حزب کمونیست نشست و برخاست می‌نمود.

اولیای امر زمانی که یوری در مدار زمین بود، امید کمی به بازگشت وی داشتند و فرض بر این بود که یوری در هنگام بازگشت به زمین خواهد مرد. یوری گاگارین پس از این سفر تاریخی به چهره سرشناس جهان تبدیل شد و اتحاد جماهیر شوروی از این چهره استفاده‌های سیاسی بسیاری کرد.

شاتل فضایی کلمبیا
شاتل فضایی کلمبیا

یوری گاگارین سرانجام در ۲۷ مارس ۱۹۶۸، در جریان یک پرواز تمرینی با هواپیمای میگ که بسیار مورد علاقه وی بود، کشته شد و فرصت آن را نیافت تا برای بار دوم زمین را از مدار و از فراسوی جو آن ببیند. اگرچه همواره نام یوری گاگارین به عنوان نخستین فضانورد جهان یاد می‌شود اما عقیده کارشناسان بر این است که اتحاد جماهیر شوروی قبل از یوری دو فضانورد دیگر را نیز به فضا اعزام کرده بود که متأسفانه هر دو بنا به دلایلی مرده‌اند. حدس زده می‌شود یکی از این دو نفر ولادمیر ایلیوشین پسر طراح معروف هواپیماهای ایلیوشین بوده است که در اثر تزریق اشتباه به مداری نادرست، هنگام بازگشت در چین به زمین برخورد کرد.

۲۰ سال بعد از پرواز گاگارین به فضا و در همان روز نخستین شاتل فضایی به نام کلمبیا به مدار زمین رفت تا یک بار دیگر جهشی عظیم در پروازهای سرنشین دار فضایی به وجود آید. شاتل فضایی که فضاپیمایی با قابلیت چندین بار پرواز را داراست اکنون یکی از اصلی‌ترین فضاپیماهای ایالات متحده آمریکا محسوب می‌شود.

تقارن این ۲ رویداد مهم فضایی در 12 آوریل باعث شده است تا در سراسر جهان به یاد‌بود این دو پرواز تاریخی مراسمی با عنوان "شب یوری" برگزار شود.

امسال که گذشت اما اگر علاقمند به برگزاری شب یوری  در سالهای آینده هستید می توانید به نشانی سایت شب یوری www.yurisnight.net   سری بزنید. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   نيوتن كه نظرياتش هميشه فرياد بسياري از ما را در امتحان هاي فيزيك مدرسه و دانشگاه درمي آورد، در سالهاي جواني، به خاطر حواس پرتي و غرق بودن در انديشه هايش، معمولاً مورد تمسخر دوستانش قرارمي گرفت.
 
بارها پيش آمده بود كه دوستانش را به منزل دعوت مي كرد و براي آوردن چاي از اتاق خارج مي شد اما خارج شدن همان و فراموش كردن دوستان همان. او در گوشه اي مي نشست و به قضاياي مورد علاقه خود فكر مي كرد اما حتي تمسخر دوستان هيچ وقت او را از دنياي ويژه خود دور نكرد. دنيايي كه شبيه دنياي جوانان هم نسل خودش نبود. بزرگترين خصوصيت نيوتن جوان، خجالتي و گوشه گير بودن او بود. حالا كه روانشناسان سيصدوشصت و يكسال پس از تولد او به زندگي اش نگاه مي كنند، ريشه اين انزواي روحي را در دوران كودكي او مي يابند.
زماني كه اسحق كوچك به دنيا آمد، سه ماه مي شد كه پدرش (كه اتفاقاً او هم اسحق نام داشت) را از دست داده بود. او در خانواده اي تنگدست به دنيا آمد و تا سه سالگي با مادرش زندگي كرد اما حضور يك مرد ديگر به عنوان ناپدري سبب شد تا مادرش او را به مادربزرگ بسپارد.
نقطه ی تكيه ی روانشناساني كه زندگي او را تجزيه و تحليل كرده اند همين سال هاست. آن ها معتقدند كه محروميت او از داشتن يك كانون گرم خانوادگي باعث شد تا در سالهاي جواني خجالتي و درونگرا شود و از شركت در محافل عمومي سرباز زند.
اما با اين حال در دوران مدرسه شاگردي ممتاز بود (برخلاف نوابغي مثل انشتين)
شايد بتوان تأثيرگذارترين فرد در دوران جواني او را عمويش دانست.

در نوزده سالگي عمو آلبرت كه در كمبريج درس خوانده بود، آنقدر زيرپايش نشست تا او نيز به اين كالج معتبر انگلستان رفت و از اين لحظه، دريچه هاي تازه اي بر زندگي او گشوده شد. او تازه كشف كرد كه متعلق به كجاست و چه راهي را بايد در زندگي انتخاب كند. (خوشبختانه او مثل خيلي از ما دچار سردرگمي نبود، خيلي زود راهش را شناخت و انتخاب كرد.)

 

در سال هاي تحصيل در كمبريج، اسحق جوان مخارج تحصيلش را از راه اشتغال به كارهاي ساده و كم ارزش دانشجويان از دماغ فيل افتاده كالج كمبريج تأمين مي كرد. كسي نمي داند در لحظاتي كه او مجبور بوده كفش پسرعزيز دردانه فلان دوک را واكس بزند چه حالي داشته اما حتي انگيزه اي قوي او را راضي به اين كار مي كرده است.


يك اتفاق در سال ۱۶۶۵ يك فرصت خوب براي او به وجود آورد تا نظرياتش را دنبال كند. در اين سال بيماري طاعون در لندن همه گير شد و دانشگاه ها را به تعطيلي كشاند. نيوتن جوان كه حالا خانه نشين شده بود، در همين دوران و در حالي كه تنها بيست وسه سال داشت توانست به بررسي خصوصيات نور و تجزيه و شكست آن توسط منشور بپردازد و در اواخر همين دوران بود كه آن سيب معروف افتاد و بقيه ماجراها رقم خورد.
اسحق نيوتن بسيار كوتاه قد بود با چانه اي مربعي شكل و چشماني قهوه اي با پيشاني پهن و بلند و موهايي كه پيش از سي سالگي كاملاً خاكستري شده بود. لباس پوشيدنش نامرتب و موهايش ژوليده بود و هيچ حرف حسابي در اين زمينه به گوشش نمي رفت. هيچ مي دانيد او درباره خودش چه گفته است؟

او گفته: «نمي دانم در نظر ساير مردم چگونه هستم اما در نظر خودم به پسربچه اي مي مانم كه در ساحل دريا، گرم بازي با شن هاست غافل از آنكه در پيش رويش اقيانوسي عظيم و سرشار از حقايقي ناشناخته قراردارد.»ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* سقراط(399-469ق.م) ،فيلسوف يوناني، كسي است كه اساساً فلسفه غرب را ازطريق تاثير بر شاگرد خودش يعني افلاطون تحت تاثير قرار داده است.وي در آتن متولد شد، پسرسوفرونيكوس،كه يك مجسمه ساز بود،ومادرش فينريت، يك قابله بود، او عناصر منظم تعليم و تربيت را در ادبيات،موسيقي،و ژيمناستيك دريافت كرد.بعد ها وي خودش را با خطابه و ديالكتيك سوفيست ها ،و تفكر فيلسوفان ايونيا ،و فرهنگ وابسته به پريكلس آتن آشنا كرد.در ابتدا، سقراط ،برطبق يك سنت قديمي حرفه پدري خودش را دنبال كرد،وي پيكره اي را متشكل از يك گروه سه نفره يوناني،كه ايستاده در باب ورودي شهر آكروپليس تا دومين قرن قبل از ميلاد قرار داشتند را طراحي كرد.در جنگهاي پلوپونزي با اسپارت وي به عنوان يك سرباز پياده نظام با شجاعتي زبانزدني در نبردهاي پوتيديا در سال 430-432 ق.م، دليوم در سال 424 ق.م، و آمفي پليس در سال 422ق.م انجام وظيفه نمود.سقراط به ارجحيت استدلال بر نوشتن اعتقاد داشت و بنابراين بزرگترين بخش زندگي خودش را در بازارها و مكانهاي عمومي آتن گذرانيد،ومشغول به گفتگو و بحث با هركسي كه به گفتگوهاي او گوش ميداد و يا هر كسي كه مطيع بازجويي او قرار ميگرفت ميشد.سقراط چنانچه گزارش شده است ظاهر جذابي نداشت، كوتاه قد اما بسيار جسور و خود كنترل بود.وي بياندازه از زندگي لذت برد و به خاطر آمادگي هوشمندانه و خلق باهوش اش كه كاملاً عاري از هزل و يا كلبي گري بود محبوبيت اجتماعي وسيعي را بدست آورد0
*
الکساندر(1)

به ۳۳۵تا۳۲۳ سال قبل از میلاد  فیلیپ و المپیاس پادشاه و بانوی اول مقدونیه  صاحب فرزندی شدند که وی را الکساندر نام نهادند هم او که موخان اسلامی اسکندرمقدونی میخوانندش، اسکندر دوران طفولیت را پشت سر نهاد تا برومند گشت  و سپس برای تربیت از جانب پدر در اختیار ارسطو فیلسوف یونان قرار گرفت ، اسکندر قامتی کوتاه داشت و چهره ای اخم الود  و مشوش،بینی عقابی مانندی داشت  و گویند که دو چشمانش کاملا همرنگ نبودند . بسیار چالاک بود و در فن سخنوری نیز خبره  به موسیقی علاقه ای وافر داشت  و شاعر نابینا یونان هومر را از تمامی شاعران برتر میدانست ،همیشه منظومه شعر وی را با خنجری شبها به زیر بالش مینهاد ،زورمندی و جاهطلبی را از پدرش فیلیپ به ارث برده بود و بارها میگفت که کشور گشایی پدرم جایی برای من باقی نمیگذارد که فتح کنم ،در عین حال از برای مشاوره و مشورت اهمیتی خاص قائل بود،ان هنگام که فیلیپ جان سپرد  وی بر اریکه قدرت نشست و..   

 پس از مرگ فیلیپ ،اسکندر به تخت نشست  اما اتنیها که از برتری مقدونیه ناراضی بودند  بر وی شوریدند، اسکندر از ابتدای سلطنت به سرکوب مخالفان خود در یونان پرداخت  و کشتارها در انجا مرتکب گشت و بسیاری را به بردگی فروخت ، شهرها با خاک یکسان نمود تا از کار یونان فراغت یابد ، پس از ارام نمودن یونان خبر چینان اسکندر که وی را از اوضاع اشفته ایران اگاه نموده بودند وی را بر انگیختند تا از فرصت استفاده نموده  وبه پارس در دوره سلطنت داریوش لشگر کشد،اسکندر که وقت را مغتنم شمرده بود با سی هزار پیاده  و چهار هزار سوار  و بیش از صد کشتی از هلس پونت(تنگه داردانل) بگذشت و عاقبت  در سواحل دریای احمر پای به خشکی نهاد ،در اینجا جنگی بین لشگر وی و لشگری از ایرانیان روی داد ، سردار سپاه ایران سپهر داد نام داشت ،در طول جنگ این دو به یکدیگر رسیدند ،سپهرداد انچنان ضربتی بر کلاهخود اسکندر وارد اورد که ان را به دو نیمه کرد و بر ان بود که سر از تن جدا نماید که ناگهان سرداری مقدونی از پشت ضربتی بر دست سپهرداد زد  و اسکندر را از مرگ نجات داد،ایرانیان در این نبر شکست خوردند گویند که شمار ایرانیان از بیست هزار نفر تجاوز نمیکرد  این نبرد را به واسطه رخ دادن ان بر کنار رودی به همین نام گرانیکوس نام نهادند .

اسکندر  به پیشروی خود ادامه میداد  سارد را تسخیر نمود و شهرهایی مهاجر نشین را نیز ، در این بین سرداری یونانی به نام ممنن که در سپاه ایران خدمت مینمود از جانبی سعی بر تسخیر جزایر دریای اژه داشت   تا نبرد را از اسیا به اروپا بکشاند و در این راه نیز  از همراهی مردم اسپارت و اتن برخوردار بود  اما کار وی به واسطه بیمار شدن و جان سپردن وی نیمه تمام ماند، داریوش شاه ایران این خبر را بشنید و  و لشگری بزرگ را گرد اورد  و به نزدیکی شهر ایسوس تاخت ،سپاهایران راه اسکندر را بستند اسکندر چاره را بر این دید تا از بیم محاصره شدن به هر طریق ممکن خود را به ارابه داریوش برساند ،گارد محافظ داریوش دیرانه از وی دفاع مینمودند از این رو تنی چند از سردارن اسکندر به اسبهای ارابه حمله ور گشتند  و ارابه را به هر سوی میکشیدند . داریوش که وضع را اینچنین دید بر اسبی نشسته و بگریخت ،سپاهیان ایران که شاه را در ان حال دیدند روحیه خود را باخته و ضع را بر خود چیره دیدند،از این پس ورق برگشت و اسکندر به غارت اردوی ایران پرداخت  و زن و دختر داریوش را به  اسیری گرفت و با انان به سوی سوریه حرکت نمود ،در این هنگام داریوش در نامهای به اسکندر پیشنهاد صلحی را طرح مینماید که اسکندر از پذیرفتن ان سر باز میزند  و برای تسخیر شهرهای فنیقیه به لبنان حرکت نمود  و به شهر صور رسید ،صور هفت ماه مقاومت نمود  اما عاقبت تسلیم شد  و اسکندر ان مردد را بکشت و شهر را اتش زد و عزم  سواحل مدیترانه را نمود  سپس از راه غزه به سوی مصر روان بود  که ساتراپ نشین ان شهر که به شاه ایران کماکان وفادار مانده بو د  خود را تسلیم ننمود  و همراه با ساکنین شهر دلیرانه به طول دو ماه مقاومت نمودند،اسکندر در طول ان نبرد مجروح گشت اما عاقبت بر انان چیره گشت و اعراب و ایرانیانی را که به شاهنشاه ایران وفادار مانده بودند را بکشت و شهر را با خاک یکی نمود.

سپس از غزه راه را به سوی مصر ادامه داد ،مصریان که از سلطه ایرانیان بر خود ناراضی بودند اسکندر را به گرمی پذیرا گشتند و لقب پسر خدا را به وی هدیه دادند ،اسکندر نیز جون مدیترانه که بندری به نام خود بنا نهاده بود  محلی را به نام اسکندریه در انجا نام نهاد و برای نبرد نهایی عازم ایران گشت ، اسکندر از مصر به سویه سوریه روان شد ،از فرات و دجله بگذشت و در نزدیکی موصل و در کنار اربیل امروزی  و در محلی به نام گوگمل سپاه داریوش را به انتظار خود دید ،جنگ در گرفت و ایرانیان در ابتدای جنگ بر انان چیره گشتند اسکندر که وضع را اینچنین دید به یاد نبرد ایسوس افتاد  و به جهت تهور خویش به یکباره جهت حمله را به سوی داریوش تغییر داد سواران زبده اسکندر راهی را گشودند  تا اسکندر به گردونه داریوش دست یابد ،ان هنام که این دو به هم رسیدند اسکندر زوبین خود را به سوی داریوش پرتاب کرد ،شدت ضربه انجنان بود که داریوش را از بالای گردونه سرنگون نمود ،اسکندر به قصد کشتن داریوش به وی یورش برد ،گارد داریوش دلیرانه  مقاومت مینمود و در این بین سربازی از سربازان ایران گردونه را مجددااماده نمود  داریوش را بر ان نهاد ،گویند گردونه با چنان سرعتی به حرکت در امد که اسکندر هرچه کرد نتوانست بر ان پیشی بگیرد داریوش بگریخت  و سپاهیان ایران نیز هم .اسکندر که امیدی به پیروزی نداشت به فتح بزرگی نائل امده بود پس پس از تجهیز مجدد سپاه  خویش به سوی بابل و شوش روانه گشت تا از انجا به سوی پارس رود و انجا را تسخیر نماید.

 اسکندر به سوی بابل روان شد  و بدون جنگ به ان شهر وارد شد،مردم بابل وی را گرمی داشتند ،اسکندر که وضع را این چنین دید به تقلید از کورش به سوی معبد بل مردوک رفت  و با مردم بابل مهربانیها کرد  و از بابل گذشت و بین النهرین را تسخیر نمود  و به خوزستان امد  و شهر شوش را نیز که به عنوان پایتخت دولت هخامنشی شناخته میشد تسخیر نمود و خزائن داریوش را متصرف گشت ، پس از ان به سوی تخت داریوش رفت که بر ان بنشیند و تکیه زند ،گویند که هنگای که خواست بر تخت پادشاهی بنشیند  چون قامت کوتاهی داشت  و تخت هم بلند بود پایش از پله اخر به زمین نمیرسید به همین واسطه  سکوی کوچکی در زیر پای وی نهادند تا پای وی معلق نباشد . پس از ان وی فرمانروای شوش را که به جهت حمایت از مردم شهر و جلوگیری از کشتار  تسلیم اسکندر گشته بود را در شغل خود ابقا نمود  و به سوی پارسه( پرسپولیس) روان شد ،از شوش و بهبهان به سوی پارسه میرفت که در محلی به نام تنگ تکاب  با سرداری ایرانی به نام ..........

ادامه دارد  ...... 

خليج فارس و شاه عباس

 شاه عباس

[محمود دهقانی]

نظم و امنیت و آبادانی در دوران صفوی ها که بیش از دو قرن  بر ایران حکم راندند در دوران شاه عباس اول پایه ریزی شد. در واقع اوج شکوفائی هنر و اقتصاد نیز در همین دوره از تاریخ ذکر شده است. ایران پس از  رکودی طولانی دوباره در پی کسب سربلندی افتخار آمیز گذشته خود  برآمد و شاه عباس گام های بزرگی برداشت. این مرد قد کوتاه شرقی که چهره ای گندمگون داشت سیاستمدار زیرکی بود  چرا که در بحرانی ترین دوران سیاسی کشور یعنی آن زمانی که از یکسو با ازبک ها و از سوئی با امپراطوری عثمانی دست و پنجه نرم می کرد  توانست از سیاست و جو  سیاسی حاکم بر جهان آن روز بهره کافی بگیرد و دست به ساختن ارتشی نیرومند بزند. شاه عباس به خوبی دریافته بود که تا امنیتی پا بر جا و استوار در مرزهای کشور برقرار نکند پیشرفت و آبادانی در درون کشور امکان پذیر نخواهد شد. او در سرتا سر کشور با ایجاد کاروانسرا راه ارتباطی میان شهرهای پر جمعیت را هرچه بیشتر گسترش داد. با ایجاد پل ها و آب انبارها و دیگر نیازمندی ها سعی در بهتر کردن اوضاع زندگی مردم نمود. او به خوبی از درآمد های سرشار  ادارات اوقاف و نذر و نزورات امامزاده ها و مکان های مذهبی در راه آبادانی کشور استفاده کرد و تنها به مسجد و بقعه اکتفا نکرد بلکه  مدارس و حمام و آب انبار و بهداشت و پل و بوستان های بیشماری نیز ساخت. چون پی برده بود دسته بندی های خانوادگی خود و سردمداران نیرومند قزلباش که در کاکل ارتش او بودند می تواند کشور را دچار آشوب و بی نظمی کند دست به برنامه های وسیعی زد که از جمله انها تغییر پایتخت کشور از قزوین به اصفهان بود. هر چند که تا به امروز دلیل عمده و اصلی  اتخاذ به این تصمیم را پژوهشگران به درستی در نیافته اند ولی از آنجا که مسایل چندی در این مورد برشمرده خواهد شد شاید علت و معلول ها قابل گمانه زنی باشند. با آمدن پرتقالی ها به هرمزگان که به اشتباهاتی در دوران شاه اسماعیل اول صفوی نیز مربوط می گردد پرتقالی ها  از طریق آلفونسو د آلبو کرک در صدد گسترش سلطه استعماری خود بر کلیه مناطق جنوبی خلیج فارس برآمدند. از شواهد امر و بنا بر آنچه مورخانی چون حسن روملو در عصر صفوی ذکر کرده اند دست های ناپاک ستون پنجمی نیز پیدایش استعمار در خلیج فارس را نیز دامن زده است. یکی از نظریات و تئوری های کهن مبتنی بر این بود که سلسله صفوی در احیای آگاهانه ملی گرائی ایران پس از اینکه این  سرزمین در طول قرون متمادی تحت سیطره سلسله های بیگانه بود نقش و سهم قاطعی داشت. حال آنکه امروزه نقد جدید خط بطلان بر این نظریه کشیده و عدم کارآئی آن را اعلام کرده است 1. شرایط پیش آمده و در کل انقلاب بهمن پنجاه و هفت باعث جهت گیری های سیاسی و نظرات ضد و نقیضی در مورد صفوی ها شده است. ولی این نکته را هیچ مورخ و سیاستمداری منکر نخواهد بود که دولت صفوی از نظر تشکیلات و سازماندهی ادارات دولتی بسیار متمرکز و برای نخستین بار پس از سامانیان و بویژه در دوره شاه عباس منسجم و هوشمندانه  عمل کرده است. انسجام در دوران حکومت شاه عباس به خوبی توانسته است اوضاع زندگی عمومی مردم ایران را به حد اعلا ترقی دهد.  پرتقالی ها که در دوران شاه اسماعیل و جنگ چالدران وقت را غنیمت دیده و به هرمز پا گذاشته بودند پس از آنکه مدت ها از ورود شان به خلیج فارس گذشت وآلفونسو د  آلبو کرک دریانورد پرتقالی از طرف دون مانوئل پادشاه پرتقال با چند کشتی جنگی در سال نهصد و سیزده هجری قمری بعد از نبردی خونین با ابوالمظفر سیف الدین ابانصر هرمز را توانست به تصرف در آورد سلطان جوان قبول کرد که دست نشانده پرتقال گردد و خراج بپردازد. پس از آن پرتقالی ها درصدد برآمدند تا برای نقشه های دیگر خود با شاه اسماعیل از در دوستی در آیند و میگل فریرا را به عنوان سفیر همراه با هدایای زیادی به دربار شاه اسماعیل فرستادند و به او وعده دادند که به شرط فرمانبرداری سلطان هرمز از پرتقالی ها آنان در جنگ با عثمانی ها شاه اسماعیل را یاری خواهند کرد. نامه های آلبوکرک به شاه اسماعیل که بعنوان سفرنامه آلبو کرک می باشد اطلاعات خوبی در مورد لشکر کشی به خلیج فارس داده است. همچنین دوارته باربوسا نیز در سفرنامه خود به طور مفصل از شهر هرمز صحبت به میان آورده است 2 . عمر کوتاه شاه اسماعیل  که بیشتر از سی و هفت سال مجال زندگی نیافت شانس بزرگی برای پرتقالی ها بود وگر نه او که از سنین خردسالی برای جنگ تربیت شده بود نمی گذاشت به آسانی پرتقالی ها در هرمز لنگر بیندازند و کنگر بخورند. البته دلیل اصلی ناکامی او نداشتن نیروی دریائی نیز ذکر شده است 3 . ولی واقعیت تلخ این است که در تمامی طول تاریخ دشمن در مواقع ضعف و تشدد درونی کشور توانسته است به امیال شوم خود دست یازد. این شرایط و رخدادهای تلخ در تاریخ چند هزار ساله ایران کم نیست. با روی کار آمدن شاه عباس اول اقدامات مهمی صورت گرفت. در اصفهان پایتخت جدید ایران که چند کیش و آئین و چند فرهنگی ترین پایتخت جهان آن روز بود اقدام مهم شاه عباس آنقدر انقلابی بود که بنای اشرافیت را موقتا یکباره فرو ریخت تا جائیکه شاردن سیاح و جواهر فروش فرانسوی در سفر نامه خود ذکر کرده است: در ایران دیگر طبقه اشراف وجود ندارد و شخص محترم محسوب نمی گردد مگر با نیل به درجات و مقامات مهم و عالی یا ابراز لیاقت و شایستگی در به دست آوردن ثروت. اسکندر بیک منشی هم در این مورد گفته است: مردم کار آمدی را تربیت نمود و به مراتب و درجات امارت رسانید. به قول شاردن: او بنیاد خانواده های قدیمی را بر هم زد و آنهائی که به سمت های مهم گماشته می شدند غالبا غلامانی بودند که به او پیشکش شده یا در جنگ گرفتار آمده بودند 4 . البته شاه عباس در این مورد به خطا نرفته بود. حتا در قرن کنونی نیز اکثر نخبگان ارتش های جهان از دل روستاها و کوه ها انتخاب می شوند و در تاریخ کشور ما نیز پوستین دوزان و آهنگران و بچه های مسگر ها و کشاورز زادگان سکان داران مقاطع سخت و ناهموار کشور بوده اند که بعضی از آنها با پایمردی و تدبیر گل سر سبد تاریخ ایران گشته اند. در مورد صفوی ها باید به خاطر داشت که پس از جنگ چالدران قزلباشان خود را طلبکار می دانستند. در واقع نه تنها شاه عباس بلکه پدر بزرگش شاه طهماسپ هم از این مقوله رنج می برد. چون قزلباشان هر طایفه به جز در اطاعت از بزرگ قبیله حاضر نبودند از دیگران دستور بگیرند. از این روی دگرگونی ها از بالا یعنی بوسیله شاه عباس شروع و با موفقیت ختم شد که بعد نوبت آن بود تا خرابکاران طبقات پائین به جای خود نشانده شوند که در راس آنان فرقه نقطویان بود 5 . دوره زمامداری شاه عباس مصادف با ناملایمات و کینه ورزی در میان خانواده صفوی بود که بعضی از آنها  از یکسو دارای نبوغ بسیار بالا و از سوئی روان نژند بودند. وقتی شاه عباس به دنیا آمد روزنامه ملاجلال که در سال هزار و بیست قمری تالیف می شد نوشت: خبر تولد شاه عباس را معتمد کاظم آقا ملازم کارپردازی به شاه طهماسپ رساند. شاه طهماسپ نام او را عباس گذاشت و در ایوان چهلستون قزوین قدم زنان با خود این شعر را می خواند: عباس علی و شیر غازی/ سردفتر لشکرحجازی 6 . و بدین روی در تمامی نشست های مهم دولتی او از اوان نوجوانی حاضر بود. و بعدها وقتی سکان امور کشور را در دست گرفت  تغییرات عمده ای در شالوده ساختار حکومت صفویان صورت گرفت. قاضی احمد قمی در خلاصه التواریخ می نویسد: روز یکشنبه چهاردهم شهر ذیقعده الحرام شاه سکندر شان ستاره سپاه به دولتخانه مبارکه داخل شده در ایوان چهلستون بر جای مبارک جد جنت مکان قرار گرفتند 7 . او پس از مطالعات فنی و استراتژیکی در آن روزگار تصمیم گرفت پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل کند. شاه عباس به هدایت وزیر خود به فکر تغییر پایتخت افتاد و در سال نهصد و نود و نه حاتم بیک اردوبادی را که تازه وزیر اعظم شده بود برای بازرسی وضع اصفهان اعزام داشت و سپس آئینه و قرآن به این شهر فرستاد و خود در ماه های آخر همان سال به اصفهان منتقل شد 8 . دکتر ابراهیم باستانی پاریزی مورخ خوشنام معاصر به نقل از روضه الصفا می نویسد: شاید یکی از این عوامل سیل معروف قزوین بود که سال ها ی قبل از آن نصف شهر را ویران کرد و قزوین دیگر آماده گی  برای پایتخت بودن و پذیرائی از سپاهیان و امراء را نداشت. دومین عامل بعقیده دکتر پاریزی این بوده است که شاه عباس با اینکه خودش گاهی ترکی حرف می زد می خواست بدینوسیله قطعا خود را از حیطه نفوذ و استیلای ترکان قزلباش نجات دهد و برای این کار می بایست شهری انتخاب شود که در مرکز ایران و دور از تسلط آنان و نزدیک فارسیان باشد. برای تجدید نفوذ قزلباشان ناچار دست به رفرمی بزند که یک اصلاح مهم اجتماعی است و اثرات اقتصادی آن بسیار است. او نخستین بار به قول رابرت شرلی کوشیده است تا ( غالبا اشخاص درجه پست را ترقی داده به مراتب و شئونات بزرگ نایل سازد 9 . دکتر پرویز ورجاوند مورخ و استاد دانشگاه و فعال سیاسی معاصر نیز می نویسد: حوادث و رویدادهای مربوط به نواحی جنوب ایران و منطقه خلیج فارس و رشد فعالیت قدرت های استعماری مسئله ای بود که نظیر تجاوز عثمانی ها و اوزبک ها توجه شاه عباس را به خود معطوف داشته او را بر آن داشت تا پایتخت را به سوی آب های گرم خلیج فارس نزدیک بسازد و به مفهوم کلی تر مرکزیت بیشتری برای پایتخت در پیوند با بخش فارسی زبانان کشور به وجود آورد. شاه عباس به مسئله تجاوزهای استعماری قدرت های غربی چون پرتقالی ها و انگلیسی ها آگاهانه می نگریست و بر آن بود تا برای مرزهای جنوبی و حوزه خلیج فارس و دریای عمان و حفظ منافع کشور در این منطقه اهمیتی برابر با حفظ مرزهای غربی و شما لی قایل گردد. او با تغییر پایتخت و نزدیک ساختن آن به مرزهای جنوبی کشور کوشید تا به طور غیر مستقیم به استعمارگران غربی هشدار دهد که حکومت او از نزدیک هر حرکتی را که خلاف منافع ایران صورت پذیرد زیر نظر خواهد داشت و واکنش نشان خواهد داد 10 . شاه عباس در مورد اروپا به مطالعات خوبی دست زد. او با دوستی خود و احترامی که برای پادشاه اسپانیا قایل بود در ملاقات های حضوری با دون گارسیاس د سیلویا فیگوورا سفیر اسپانیا به سلامتی پادشاه اسپانیا جام شراب شیراز را بالا می برد و در پنهان و آشکار پادشاه اسپانیا را برادر خطاب می کرد. همراهان سفیر در یادداشت های خود نوشته اند: شاه عباس پس از تصرف لارستان عقیده داشت که ایالت هرمز و بحرین و جزایر خلیج فارس را از پرتقالی ها پس بگیرد ولی برای کشمکشی که با عثمانی ها و اوزبک ها داشت تا روز مقتضی دست نگه داشت 11 . دوستی شاه عباس با سفیر اسپانیا باعث شده بود تا او از اوضاع و احوال اروپای آن روزگار آگاهی بیابد. پس از پیروزی بر اوزبک ها که آوازه شاه عباس در اروپا پیچید انگلستان به او نزدیک شد. هدف اصلی انگلستان که برای برقرای روابط دیپلماتیک به دوران شاه طهماسپ برمی گردد تجارت با ایران بود. چون در همان دوران پارچه ها ودیگر اقلام نساجی انگلستان شهرت خوبی در بازارهای ایران کسب کرده بودند. شاه عباس با اتخاذ سیاست خاص و پذیرائی و برخورد گرمی که (برعکس پدر بزرگ خود شاه طهماسپ) با آنتونی شرلی و همراهانش کرد موفق می شود تا به یاری کارشناسان مزبور نیروی ارتش ایران را به سلاح های پیشرفته آن زمان مجهز سازد.....بعد از تسخیر جزیره هرمز توسط ایران با همکاری انگلیسی ها دولت انگلستان به امید برقراری روابط نزدیک با شاه عباس هیاتی را به سرپرستی( سردرمورکوتون ) به همراهی سر رابرت شرلی و (هربرت) به ایران اعزام می دارد. این هیات در بندر گمبرون (بندرعباس) پای به خاک ایران گذارده از راه بوشهر به اصفهان می رود 12 . لازم به یاد آوری است که سر رابرت شرلی در قزوین درگذشت و همچنین سفیر انگلستان نیز چندی پس از او فوت کرد که در قبرستان ارامنه به خاک سپرده شد. با تمام اوصاف دیپلماسی ضعیف در دوران شاه اسماعیل اول باعث خطاهائی در مورد خلیج فارس شد که همچون زخمی بر گرده ایرانی تا هنوز التیام نبخشیده است .آقای امیر حسین خنجی می نویسند: پرتقالی ها با وعده به شاه اسماعیل به حضور خود در خلیج فارس مشروعیت بخشیدند... وپای اروپائیان در این نقطه حساس خاورمیانه باز شد. چندی بعد انگلیسیان با توافق قزلباش ها میراث پرتقالی ها در خلیج فارس را تصرف کردند و صاحب اختیار مطلق العنان تجارت دریائی جنوب ایران شدند و شروع به دخالت در امور داخلی ایران کردند 13 .ولی از سوی دیگر مورخان بی شماری یکپارچگی ایران را مرهون سیاست صفوی ها  قلمداد کرده اند.                       
1- ی آژند. هنر صفوی. بخش اول (اسکارچیا). تهران 8/8/75. صفحه 4.
2- دکتر جهانبخش ثواقب. تاریخ نگاری عصر صفویه.انتشارات نوید شیراز. ص 209-210.
3- تاریخ نگاری عصر صفویه. ص 209.
4- دکتر ابراهیم باستانی پاریزی. سیاست و اقتصاد عصر صفوی. ص 136-137.
5- سیاست و اقتصاد عصر صفوی. ص 137.
6- تاریخ ملا جلال به کوشش وحیدنیا. تهران انتشارات وحید 1366. ص 20.
7- خلاصه التواریخ. ص 862.
8- سیاست و اقتصاد. ص 132.
9- سیاست و اقتصاد. ص 133-134.
10- دکتر پرویز ورجاوند. سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین. نشر نی 1377 تهران. ص 207-298.
11- سرهنگ سید محمد علی گلریز. مینودر جلد اول. دانشگاه تهران 1337.ص 205.
12- دکتر ورجاوند. سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین. ص 221.
13- امیر حسین خنجی. نقش شاه اسماعیل صفوی در تاریخ ایران. ص 207.

   +

لنین رهبر  کوتاه قد بلند قد ترین امپراطوری تاریخ  

 

"پسر بچه ای کوتاه قد، صورت گرد و موی سرخ، با استعداد و سرزنده اما عبوس که عادت به شکستن داشت".
این توصیفی است از خانواده ی اولیانف ها راجع به برادرشان "ولادیمیر ایلیچ اولیانف" متولد 22 آوریل 1870 در سیمبیرسک.
مادر او ماریا الکساندرونا و پدرش ایلیا نیکولایویچ اولیانف، مرد بسیار جدی، قوی، سخت گیر و از نظر مذهبی یک ارتدوکس متعصب که از نظر سیاسی عقاید محافظه کارانه داشت.
ولادیمیر که در خانه ولودیا صدایش می کردند گویا سومین فرزند از شش فرزند خانواده بود و به برادر بزرگش الکساندر وابستگی بسیار داشت و سعی می کرد در همه ی کارها از او تقلید کند.
در 15 سالگی پدرش از دنیا رفت و این امر در زندگی او و برادرش الکساندر تاثیر بسیاری گذاشت. الکساندر که یک دانشجوی نجیب بود از این پس به مردی عبوس و خود رای تبدیل شد. و لنین هم مسئولیت های پدر را بر عهده گرفت.
یکسال بعد الکساندر به جرم توطئه ی قتل تزار روسیه محاکمه و اعدام شد.
الکساندر می توانست از دادگاه تقاضای عفو کند و بدین ترتیب در مجازات اعدام او تخفیف حاصل می شد اما او در جلسه ی دادگاه اعلام کرد که مرگ با هدف را، قربانی شدن نمی داند و مردانی که در راه هدف حاضرند جان خود را فدا کند نمی توان ترساند.
لنین پس از مرگ برادرش به مذهب بی اعتقاد شد و در پی نوعی انتقام برآمد و تصمیم گرفت برای نجات کشور در جستجوی راهی غیر از آنکه برادرش برگزید، باشد. بنابراین همه ی تلاش خود را کرد تا بتواند در رشته ی حقوق در سن پترزبورگ تحصیل کند. او قصد داشت وکیل مدافع شود و برای خواهرش و دیگران توضیح می داد که تغییر کشور از راه قانونی آن امکان پذیر است و الکساندر شیوه ی درستی برای این کار اتخاذ نکرده بود. در این دوره او معتقد بود که این حقوقدانان هستند که آینده ی کشور را در دست دارند، خلاف نظری که در سالهای بعد به ویژه در کتاب "چه باید کرد" مطرح می کند. او در این کتاب از دو گروه سازمان کارگری و سازمان انقلابی نام می برد و سازمان انقلابی که از انقلابیون حرفه ای تشکیل می شود را تغییر دهنده ی شرایط موجود در کشور معرفی می کند.
اولیانف پس از فارغ التحصیلی فعالیت هایش را آغاز کرد. تمام فکر و ذکر او نقلاب بود. البته انقلابی با رهبری خودش چرا که او خود را آگاه تر از سایرین نسبت به وضعیت می دانست. او به نظریات دیگران کمتر بها می داد و غالباًً نظرات آنها را رد می کرد. خیلی زود همکارانش شخصیت مستبد و خودکامه ی او را شناختند. تروتسکی از همکاران سابق لنین که که بعد ها با نظریات مستبدانه لنین به مخالفین او تبدیل شد منظور لنین از "دیکتاتوری پرولتاریا" را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که هدف لنین در واقع "دیکتاتوری بر پرولتاریا" است.
لنین همیشه خود را رهبر می دانست و به اصل رهبری و دیکتاتوری کاملاً اعتقاد داشت و این را صریحا اعلام می کرد. او می گفت: "دیکتاتوری و حکومت فردی گاه تنها چاره ی کار است و آنچه در مورد دموکراسی و لزوم برابری گفته می شود حرف یاوه و مهملی است."
او خود را تنها کسی می دانست که از نظریات مارکس پیروی می کند و کسانی که نظریاتش را نمی پذیرفتند خائن می نامید. هرچند عده ای می گویند که لنین اصول مارکس را زیر پا گذاشته و آنها را کاملاً تغییر داده اما طرفداران لنین ادعا می کنند لنین اندیشه های مارکس را به صورت روزآمد دراورده و منطبق با شرایط امپریالیستی جدید ارائه داده است.
اولیانف راه های خشونت آمیز را می پسندید و می گفت انقلابی که بدون خشونت و تشنجات سیاسی باشد دست نیافتنی است. "می شود اخلاق را فدای انقلاب کرد اما نمی توان انقلاب را فدای اخلاق کرد."
لنین در نهایت توانست رهبری پرولتاریا را به دست بگیرد. با آغاز رهبری لنین او غالباً بدون مشورت با دیگران و راساً وارد عمل می شد. او تمام مخالفین خود را به سادگی کنار می گذاشت. تفاوت اساسی او را با دیگر دیکتاتورها در این می دانند که در عین خود پسندی به رفاقت و برادری تظاهر می کرد.
اما لنین واقعاً می دانست چطور باید با کارگران سخن بگوید و آنها را جذب افکار و سخنانش کند. او حتی اجازه نمی داد او را رهبر خطاب کنند.
در زندگی نامه های او نمونه هایی از مهربانی به خانواده اش و دیگران و احترام او به استادش پلخانف زمانی که ضد گفته های او سخن میراند اورده شده است.
شاید درست نباشد که لنین را متهم کنیم! لنین رهبر قدرتمندی بود. او چاره ی کار را در دیکتاتوری یک شخص مقتدر می دید و در راه هدفش مبارزه کرد. .
 
 

امپراتور فرانسه در چنين روزى در شهر آياسيو به دنيا آمد. ناپلئون چهارمين فرزند از ۱۱ فرزند خانواده كارلو بناپارت و لتيزا رومولينو بود. پس از پايان تحصيلات ابتدايى ناپلئون به همراه برادرش عازم بورگوندى شد تا وارد دانشگاه شوند. يك سال بعد ناپلئون به دانشگاه علوم نظامى رفت ولى برادرش او را همراهى نكرد.ناپلئون از بهترين دانشجويان دانشگاه علوم نظامى در دانشگاهى بود كه در آن زمان قوى ترين و برترين مردان نظامى اروپا را در اختيار داشت. ناپلئون به خدمت در ارتش لويى شانزدهم پرداخت تا كمى بعد نقش مهمترى در تاريخ فرانسه ايفا كند. ناپلئون به رسته ادوات در «والنس» رفت و تعليمات ارشد نظامى را گذراند.

ناپلئون با درجه ستوان دومى راهى «كروسيكا» شد. تا سال ۱۷۹۳ تمام فكر و ذكر او درباره زادگاهش بود و اين كه چگونه به آن محل دور افتاده خدمت كند. در سال ۱۷۸۶ و با مرگ پدرش به منطقه زادگاه بازگشت تا به رتق و فتق برخى امور خانواده بپردازد. در سال هاى ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۰ در آكسون بود و آن جا تفكرات انقلابى خود را پرورش داد و به ابعاد مختلف آن فكر كرد. در سال ۱۷۹۱ به والنس منتقل شد در تابستان ۱۷۹۲ به پاريس آمد و پس از آن دوباره به والنس بازگشت تا شاهد اختلاف ميان هواداران سلطنت و هواداران انقلاب در درون ارتش فرانسه باشد. انقلاب سال ۱۷۸۹ تاثير چندانى بر ناپلئون و وضعيت او نداشت چرا كه او با ديگر سلطنت طلبان همدردى نداشت و از سويى ديگر آدم سياسى و انقلابى نيز نبود. در سال ۱۷۹۲ فرانسه وارد جنگ پروس و اتريش شد. انگليس در سال ۱۷۹۳ كنترل «تولون» را به دست گرفت. پس از نقش آفرينى ويژه در شكست انگليسى ها، ناپلئون به درجه ژنرالى رسيد و با «آگوستين روبسپير» برادر كوچك تر ماكسيميليان آشنا شد. هر چند ناپلئون عضو ژاكوبن ها نبود ولى از حمايت سياسى آنها برخوردار شد. سقوط ژاكوبن ها در ۱۷۹۴ باعث شد ناپلئون نيز به زندان بيفتد ولى پس از ۱۰ روز و به دليل نبود هيچ مدركى عليه او، آزاد شد.

پس از اين كه كمى در ارتش با فراز و نشيب همراه شد، از او خواستند كه عمارت باغى شاه يا «تويلرى» را حفاظت كند و او با موفقيت شورش دوم را سركوب كرده و به سرپرستى نيروهاى امنيتى حاضر در پاريس منصوب شد. در زمستان سال ۱۷۹۵ «ژوزفين» را ديد و با او كه از همسر قبلى خود دو فرزند داشت، ازدواج كرد. چند روز پس از ازدواج عروس خود را در پاريس گذاشته و خود به سوى جبهه هاى جنگ راهى ايتاليا شد. پس از كسب پيروزى هاى زياد در ايتاليا به فرانسه بازگشت و در پاريس از او به عنوان قهرمانى ياد مى كردند كه هم در جنگ و هم در صلح مى تواند پيشتاز باشد. پس از آن به ناپلئون پيشنهاد شد تا براى به خطر انداختن مستعمرات انگليس راهى مصر شود. در سال ۱۷۹۸ ناپلئون با ارتش ۳۵ هزار نفرى خود راهى مصر شد و اسكندريه را تسخير كرد. بعد از آن به قصد تسخير قاهره راه افتاد و در نزديكى العدم با نيروهاى مصرى وارد جنگ شد و با حداقل تلفات جنگ را به سود خود پايان داد.

در سال ۱۷۹۹ ناپلئون به پاريس رفت و طى كودتايى حكومت را سرنگون كرد و در راس هيات ۱۳ نفرى، ديكتاتورى خود را آغاز كرد. تا سال ۱۸۰۲ و پس از سركوب جنگ هاى داخلى، ناپلئون به يكى از مقتدرترين ديكتاتورهاى تاريخ فرانسه تبديل شد. در سال ۱۸۰۵ قصد حمله به انگليس را كرد ولى به جاى آن به جبهه اتريش و روسيه رفت و شكست سختى را به آنها تحميل كرد. تا سال ۱۸۰۷ ناپلئون تمام منطقه را به تصرف خود در آورد و شكست سختى به سوئد تحميل كرد و وارد لهستان شد. تنها قدرتى كه در منطقه مقابل ناپلئون باقى ماند، انگليس بود. ناپلئون قصد حمله به انگليس را كرد ولى در دريا شكست سختى از دريادار نلسون انگليسى خورد. در ۱۸۱۲ به روسيه حمله كرد ولى نتيجه آن شكست ارتش ۵۰۰ هزار نفرى فرانسه بود.

امپراتورى قدرتمند ناپلئون به همان سرعت كه شكل گرفت، به همان سرعت نيز از هم گسيخت. در سال ۱۸۱۵ به جزيره «البا» تبعيد شد ولى پس از ۱۰ ماه با شنيدن اخبار نارضايتى مردم از سلطنت لويى هجدهم با يك هزار و ۲۰ مرد جنگى به پايتخت بازگشت و به تخت سلطنت نشست. يكصد روز آرام گذشت ولى متحدان اروپايى دوباره حمله كردند و ناپلئون مجبور بود براى حفظ تاج و تخت به جنگ برود. در ژوئن همان سال در جنگ واترلو ناپلئون شكست سختى خورد و به پاريس بازگشت. وى را به جزيره سنت هلن تبعيد كردند و تا آخر عمر در آن جا باقى ماند. در حالى كه از بيمارى سرطان رنج مى برد در پنجم ماه مه ۱۸۲۱ درگذشت. ناپلئون بناپارت رسوم خاصى در اداره مملكت داشت و هنوز از قوانين مدنى و اروپاى متحد او به نام قوانين ناپلئون نام مى برند. ايراد ناپلئون در اين جا بود كه مى خواست نيات خود را به زور اجرا كند.

 

اشتباهات ناپلئون

بنا به گفته مورخین بزرگ‌ترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگها وی را یاری می‌‌نمود) و یکی لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی شهروندان فرانسوی را فراهم آورد.

ناپلئون همراه با ایرانان یک معاهده را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای بر گردادن غفقاز و جورجیا به ایرانیان کمک کند. او به گفته‌های خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی می داد، و برای آنها توپ‌های متحرک و تفنگ‌های باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا عهد نامهٔ صلح تلیست با الکساندر اول امپراتور روسیه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به انگلستان متوسل شد.

ناپلئون سرداری بزرگ و سیاستمداری آگاه بود. اگرچه جاه طلبی او، وی را به جنگ و پیکار کشانید اما هرگز نمی‌توان او را یک جهانگیر مانند چنگیز و تیمور به حساب آورد. ناپلئون با مردم به مهربانی رفتار می‌‌کرد و خیال وی اتحاد اروپا تحت عنوان یک کشور بود.

ناپلئون بسیار باهوش و با تدبیر بود و در سایه لیاقت و کاردانی شخصی توانست فرانسه را از هرج و مرج بعد از انقلاب نجات داده و متحد کند. به دانشمندان احترام میگذاشت و جملات قصار او مشهور است. علاوه بر اینکه به نبوغ نظامی شهره بود، به دلیل مجموعه قوانین حقوق مدنی که در سال ۱۸۰۴ وضع کرد و به قوانین ناپلئون مشهور شد امروزه مورد توجه است و جزء بزرگان تاریخ به شمار می‌‌رود.

دانلود کتاب عشق بازیهای ناپلئون اثر لئون ویال دوریویر : دانلود


جملات معروف ناپلئون

  • «دنیا از آن کسانی است که تحرک و انرژی دارند.»
  • «از پیروزی تا سقوط فقط یک گام فاصله‌است.»
  • «مردم از ترس شکست می‌بازند.»
  • «آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم»
  • «مطمئن ترین راه برای فقیر ماندن اینست که انسان (امانتدار)درستکاری باشی.»
  • «تدبیر همیشه بر شمشیر غالب است.»
  • «کم دانستن و زیاد حرف زدن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است.»
  • «تا زنده‌ام لحظه‌ای آرام نخواهم گرفت. راحتی کردن و مردن نزد من یکیست.»
  • «احمقهادر فکر گذشته‌اند،دیوانگان نیز در رویای آینده بسر میبرندو تنها انسانهای عاقل در حال زندگی می‌کنند.»
  • «ناامیدی اولین قدمیست که شخص به سوی گور برمی‌دارد.»


    جنگهای ناپلئون


    ناپلئون بناپارت، سردار پیروزمند جنگهای دوران انقلاب فرانسه، در سال 1799م، قدرت را در دست گرفت.وی نظم و امنیت را به فرانسه باز گرداند و با تمام قوا، با دشمنان فرانسه به پیکار برخاست. ناپلئون، سربازی برجسته بود و ارتشهای مجهز اروپایی را یکی بعد از دیگری شکست داد. در سال 1807 فرانسه صاحب بزرگترین امپراتوری بود که پس از عهد روم باستان در پهنه اروپا پدید آمده بود. اما، ناپلئون نتوانست بر اسپانیایی ها غلبه کند و نیروی دریایی بریتانیا در نبرد ترافالگار، قوای وی را شکست داد. در سال 1812، ناپلئون با سپاهی عظیم، روسیه را مورد هجوم قرار داد. این لشگرکشی، پایانی فاجعه آمیز داشت و ناپلئون در سال 1814 مجبور به جلای وطن گردید.

    1792م

    فرانسه به اتریش و
    پروس اعلان جنگ می کند و «جنگهای انقلاب» شروع می شود. یک سال بعد ناپلئون بناپارت بیست و چهارساله به ژنرالی ارتقاء می یابد.

    1795

    ناپلئون، مسئول دفاع از
    پاریس در برابر شورشیانی است که می خواهند حکومت انقلابی را سرنگون کنند. او فرمانده نظامی پاریس می باشد.

    1796

    ناپلئون به سرپرستی سپاهی برای جنگیدن با اتریشی هادر ایتالیا فرستاده می شود. او سربازان روحیه باخته را سازماندهی می کند و با پیروزی وارد شهر
    میلان می شود. فرانسه بر شمال کشور ایتالیا تسلط می یابد.

    1797

    در یک جنگ هوشمندانه، ناپلئون با سپاهی اندک و تجهیزاتی کم به نیروهای اتریشی حمله می کند و آنها را شکست می دهد و به اتریش فشار می آورد که سرزمین بیشتری در منطقه
    رود راین در اختیار فرانسه بگذارد و فرانسه اجازه می یابد که بر بلژیک تسلط داشته باشد.

    1798

    ناپلئون در خاورمیانه نیرو پیاده می کند. او قصد دارد مصر و
    سوریه را تصرف کند اما در یکم اوت، آدمیرال انگلیسی بنام هوراشیو نلسون ناوگان جنگی فرانسه را در نبرد نیل نابود می کند.

    1799

    ناپلئون به فرانسه برگشته و قدرت را در دست می گیرد و خود را به عنوان اولین کنسول منصوب می کند.

    1800

    ناپلئون به ایتالیا حمله کرده و اتریشی ها را زا آنجا بیرون می راند. و سال بعد با آنها صلح می کند.

    1802

    ناپلئون خود را بعنوان
    کنسول اول کشور منصوب می کند. جنگ بین انگلستان و فرانسه پایان می یابد و برای مدت ده سال در صلح زندگی می کنند. ناپلئون تمام قدرت خود را برای سازماندهی و ترمیم کردن خرابی های گذشته دوران انقلاب معطوف می دارد.

    1803

    جنگهای ناپلئونی آغاز می شود. ناپلئون خود را برای حمله به انگلستان آماده می کند؛ و حدود 2000 کشتی را در سواحل اطراف بولون جمع می کند.

    دوم دسامبر 1804

    از
    پاپ دعوت می شود که برای مراسم تاجگذاری امپراتور بناپارت در کلیسهی بزرگ نوتردام شرکت کند، اما در آخرین لحظات ناپلئون تاج را از دست پاپ می گیرد و خود شخصا تاجگذاری می کند.

    1805

    ناپلئون خود را پادشاه ایتالیا می کند. اتریش و پروس و انگلستان متفقا علیه فرانسه متحد می شوند. انگلستان در دریا نیروهای فرانسوی و اسپانیایی را در نبرد ترافالگار شکست می دهد، اما ناپلئون، اتریش و پروس را در دوم دسامبر در
    نبرد استرلیتز شکست می دهد.

    1808

    ناپلئون به اسپانیا حمله کرده و سعی می کند که برادر خود ژوزف را به عنوان پادشاه آنجا منصوب کند. اما اسپانیائی ها شورش می کنند. انگلستان ،
    پرتغال، اسپانیا و اتریش علیه فرانسه در جنگ پنی سولا با یکدیگر متحد می شوند.

    1809

    ناپلئون، اتریش را شکست می دهد و با آنها صلح برقرار می کند، اما انگلیسی ها در اسپانیا باقی می مانند و ناپلئون نه می تواند آنها را از آنجا بیرون کند ونه می تواند اسپانیائی ها را شکست دهد.

    1812

    ناپلئون با سپاه بزرگی، در حدود 000/500 نفر به روسیه حمله می کند وتمام راههائی که به مسکو ختم می شود را تسخیر می کند، اما زمستان او را مجبور به بازگشت می کند و در اثر گرسنگی، سرما و نبرد سربازان او کشته می شوند و تنها سی هزار نفر بر می گردند.

    1813

    پروس، روسیه، ایتالیا، اتریش و سوئد علیه فرانسه با یکدیگر متحد می شوند. ناپلئون در نبرد لایپزیک، شانزدهم تا نوزدهم اکتبر، کاملا شکست می خورد.

    1814

    ناپلئون قدرت را از دست می دهد و به جزیره الب مدیترانه تبعید می شود.

    1815

    ناپلئون از تبعید فرار کرده و به فرانسه بر می گردد و سپاهی تشکیل می دهد. او در هجدهم ژوئن در نبرد واترلو شکست می خورد؛ یعنی تقریبا صد روز بعد از آمدن به فرانسه دوباره قدرت را واگذار می کند و به جزیره کوچکی در جنوب اقیانوس اطللس بنام سنت هلن تبعید می شود.

    پنجم مه 1821

    ناپلئون در جزیره سنت هلن می میرد.

    ناپلئون بناپارت (1769- 1821) مردی بود کوتاه قد با آرزوهای بزرگ. او یک ژنرال معروف و با هوش و همینطور یک سیاستمدار و حاکم قدرتمند در فرانسه بود. از سال 1804م هنگامی که او خود تاجگذاری کرد، یک دیکتاتور تمام عیار بود.



     



     

  • دولت با کفایت



  • ناپلئون، کاملا بر اهمیت یک دستگاه اجرائی مناسب و دولت محلی کارآمد واقف بود. وی، فرانسه را سه گروه استان (departments)، ناحیه (arrondissements) و شهر (communes) تقسیم بندی کرد. ماموران دولتی بر اساس لیاقتشان ترقی پیدا می کردند، نه بوسیله موقعیت های اجتماعی و رابطه شان. محدودیت های تجاری گذشته از میان برداشته شد، بانک فرانسه تاسیس گردید و اقتصاد تثبیت شد.


    .

    نظام نامه ناپلئون


    مهمترین و معروفترین عمل ناپلئون، نظام نامه با قوانین کشوری بود که به روشنی و سادگی اصول حقوقی نظام را تعیین می کرد که تضمین کننده آرمانها و اصول انقلاب از قبیل آزادیهای شخصی و تساوی حقوقی بود. نظام نامه با قوانین کشوری پایه و اساس تمام سیستمهای حقوقی در سراسر دنیا شد.


    نبرد ترافالگار


    امپراتور فرانسه، ناپلئون (1821- 1769م) تصمیم گرفت که به انگلستان حمله کند، اما نیروی دریایی انگلستان بر دریاها مسلط بود. در 12 اکتبر 1805، نیروی دریایی انگلستان به فرماندهی هوراشیو نلسون (1805- 1758)، طی نبرد «ترافالگار» واقع در نزدیکی ساحل اسپانیا، ناوگان اسپانیا و فرانسه را منهدم کرد. در این جنگ، نلسون کشته شد، اما نیروهای انگلیسی، 20 کشتی دشمن را غرق کردند، بدون اینکه حتی یک کشتی انگلیسی آسیب ببیند


    واترلو


    در سال 1815، ناپلئون، از تبعیدگاه خود در جزیره الب، فرار می کند و به قصد تسخیر مجدد قدرت، به فرانسه باز می گردد. در 18 ژوئن، ارتش پروس و انگلستان، به ترتیب، به فرماندهی بلوخر و دوک ولینگتون در واترلو، واقع در بلژیک، با نیروهای فرانسوی روبرو می شوند. بعد از جنگ شدید که در حدود چهل و شش هزار نفر کشته می شوند، ناپلئون برای آخرین بار شکست می خورد. .وی که برای دومین بار مجبور به ترک قدرت شده بود، به جزیره سنت هلن در اقیانوس اطلس تبعید می شود.

    دوک ولینگتون


    آرتور ولسلی (1852- 1769) اولین دوک خاندان ولینگتون بود ویکی از سیاستمداران و نظامیان معروف انگلستان به حساب می آمد و به دوک یا شاهزاده آهنی شهرت داشت. او فرماندهی سپاهی را در منطقه پنی سولار اسپانیا به عهده داشت و با کمک فلید مارشال بلوشر توانست نیروهای فرانسوی را در نبرد واترلو شکست دهد، اما او گفت: « این خطرناکترین موقعیتی بود که تا کنون در آن بودم»

    حقایق ثبت شده


    بسیاری از کارشناسان معتقدند که ناپلئون به طور اتفاقی و غیر عمد مسموم شده است. آزمایشهای انجام شده بر روی رنگ کاغذ دیواری اطاق او در سنت هلن نشان می دهد که کاغذ دیواری حاوی مرگ موش بوده و در هوای مرطوب این ماده سمی خطرناک وارد هوا شده و او را مسموم کرده است. او، قبل از مرگ در پنجم مه سال 1821، برای بیماری معده و کبد تحت مداوا قرار گرفته و این دو علامتهای مسمومیت ناشی از مرگ موش هستند.


    ناپلئون
    تنها فاتح مسكو

     


     

  • + نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:18  توسط بهزاد محمدنیا(ببری از بیشه مازندران:آمل)  | 

        

    نام: آلفردو پاچینو(آل پاچینو)


    متولد : ۲۵ آوریل ۱۹۴۰ در نیویورک امریکا



    بازیگر نویسنده و کارگردان وتهیه کننده



    وقتی که او نوزاد بود پدرش خانواده را ترک کرد.زحمات مشفقانه پدر وبزرگ و مادر بزرگ به همراه مادر آلفردکوچولو را تا سنین جوانی همراهی کرد.آنها در یکی از محل های پایین شهر منهتن زندگی سختی را سپری می کردند.از کودکی عاشق بازیگری بود هرچند مجبور بود برای در آوردن خرج خانواده خود هرکاری بکند. از جمله کارهای وی کنترل بیلی در تئاتر و کارگری ساختمان بود. کارهای سخت او را از اشتیاقش برای بازیگری کم نکرد تا آنجا که تصمیم به ثبت نام در استدیو هربرت برگوف کرد که کار آن کشف استعداد و پرورش بازیگری و تئاتر در نوجوانا ن بود . در ۱۷ سالگی به







    همراه مادرش به روستایی در گرینویچ نقل مکان کرد.در آنجا هم تمرینات بازیگری خود را ادامه داد.در سال ۱۹۶۰و در حالی که ۲۰ساله شده بود سر انجام در یک تئاتر به صحنه رفت.در حالی که کارگردان آن ار مربیش چارلز







    لاتون بود. این تئاتر سکویی برای حرکت وی به بالاتر شدو در همین سالها بود که او به آرزوی بازیگری دست یافت ودر دو فیلم پیاپی به میدان رفت.این



    دو فیلم باعث پیشنهاد های بیشتر از طرف کارگردانان و تهیه کنندگان دیگر سینما شد



    هیچکس درابتدا فکر نمیکرد که این پسر جوان کوتاه قد وخوش صورت به بازیگری اسطوره ای در آمریکا تبدیل شود











    توانایی بالای وی به سرعت او را به بالاترین قله های بازیگری برد .حال دیگر نه تنها او یک فرد فقیر نبود بلکه در سال ۱۹۶۷ به عنوان یکی از تولید کندگان فیلم با موسسه ای در بوستون همکاری کرد. و در فیلم هایی چون (تشویق امریکایی) و (بیدار شدن و آواز خواندن) سرمایه گذاری کرد.حالا دیگر او فقط



    یک بازیگر نبود. در سال ۱۹۶۸ در حالی که ۲۸ ساله شده بود به نیویورک بازگشت و اولین فعالیت سینمایش رابا بازی در فیلم (یک هندی در جستجوی برونکس) آغاز کرد.و اولین جایزه سینمایی خود را به عنوان بهترین بازیگر رد از جشنواره (اوبای) دریافت کرد. و یک سال بعد بخاطر بازی در فیلم (آیا ببر قلاده میبنده؟) از جنواره تونی جایزه بهترین بازیگر نقش



    مکمل مرد را دریافت کرد. و در همان سال سومین جایزه خود را از هیئت منتخب نرمندان تئاتر به عنوان بهتین بازیگر تازه وارد دریافت کرد. تا این افتخارات فقط برای دو سال وی بوده باشد.

    بدون شک او اسطوره جاوید تاریخ سینماخواهد بود ومردی که در ۶۶سالگی



    هنوز هم بازیگریش چشم ها را خیره می کند







    تعدادی از فیلم های او



    1) مراه ناتالی 1969

    2) گردش در نیدل پارک 1971

    3) پدر خوانده 1972

    4) مترسک 1973

    5) سرپیکو 1973

    6) پدر خوانده (2) 1974



    7) بعد از ظهر نحس 1975

    8) بابی دیر فیلد 1977

    9) و عدالت برای همه 1979

    10) گشت زدن 1980

    11) نویسنده!نویسنده! 1982

    12) صورت زخمی 1983

    13) انقلاب 1985

    14) دریای عشق 1989



    15) دیک تریسی 1990

    16) رسوای محله 1990

    17) پدر خوانده (3) 1990

    18) حقیقت یا شجاعت 1991

    19) فرانکی و جانی 1991

    20) کلاه حصیری 1992

    21) بوی خوش زن 1992

    22) راه کارلیتو 1993

    23) بازیگران فوق ستاره 1993

    24) جوناس در کویر 1994

    25) مخمصه 1995

    26) دوتکه 1995

    27) تالار شهر(شهرداری) 1996

    28) تماشاچی ریچارد 1996

    29) دانی براسکو 1997

    30) مدرک فرانسوی 1997

    31) وکیل مدافع شیطان 1997

    32) محرم راز 1999

    33) هر یکشنبه موعود 1999

    34) پرتاب 2001

    35) آمریکا یعنی احترام به قهرمانان 2001

    36) کافه چینی ها 2002

    37) بی خوابی 2002

    38) سیمونه 2002

    39) مردمی که من میشناسم 2002

    40) تازه ار 2003

    41) فرشتگان در امریکا 2003

    42) گیکلی 2003

    43) تاجر ونیزی 2005



    44) ماه بی اعتبار 2005

    45) 88 دقیقه 2005



    فهرست جوایزی که آل پاچینو گرفته است



    1- بهترین بازیگر نقش اول مرد از nsfca برای فیلم پدر خوانده 1973بهترین بازیگر نقش اول مرد از bsfc برای فیلم دانی براسکو 1997

    2- بهترین بازیگر مرد فیلم درام از گلدن گلاب برای فیلم سرپیکو 1975

    3- بهترین بازیگر نقش اول مرد از lafca برای فیلم بعد از ظهر نحس 1976

    4- بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره سن سباستین برای فیلم بعد از ظهر نحس 1976

    5- بهترین بازیگر نقش اول مرد از بافتا برای فیلم پدر خوانده(2) 1976

    6- بهترین بازیگر مرد فیلم درام از گلدن گلاب برای فیلم بوی خوش زن 1993

    7- بهترین بازیگر نقش اول مرد از اسکار برای فیلم بوی خوش زن 1993

    8- بهترین بازیگرسال سینمای جهان شیر طلایی 1994

    9- بهترین بازیگر تمام دوران سینما گاتهام 1996


    (((دلهای پاك خطا نمی كنند فقط سادگی می كنندوامروزسادگی بزرگترین خطای دنیاست)))

    پریست قهرمان مردم!                                                                                                        لی اندرو ک کاچیون در ششم ماه جولای سال ۱۹۷۲ در نیوکاسل شهری در ۱۰۰ مایلی سیدنی پایتخت کشور استرالیا به دنیا آمد. در زمان تولد، لی حدود ۴ کیلو وزن داشت و خیلی زود گوی رشد را از خواهرش که دو سال از او بزرگ‌تر بود گرفت در دوران کودکی او خواهرش را به این طرف و آن طرف می‌برد..
    چند سال قبل مجله فلکس (Flex) به‌منظور شناخت ده نفر از برترین بدنسازان قرن بیستم یک نظرسنجی گسترده‌ای به عمل آورد.
    در این نظرسنجی آرنولد به‌عنوان نفر اول انتخاب شد و دوریان یتس، لی هنی، شان ری و رونی کلمن به ترتیب دوم تا پنجم شدند و در مکان ششم لی پریست قرار گرفت. با وجودی که او هرگز نتوانست عنوان قهرمانی مستر المپیا را کسب کند لی پریست را قهرمان مردم خطاب می‌کردند. حتی به‌رغم این‌که دیگر لی پریست شانس کسب قهرمانی مستر المپیا را ندارد باز از محبوبیت او کاسته نشده. در عوض او آمیزه‌ای از یک فیزیک بدنی قدرتمند و باورنکردنی است که شاید بتوان به جرأت گفت تا امروز بدنساز کوتاه قدی مثل او پا به دنیای بدنسازی نگذاشته است.
    در این رشته شاید بتوان از بدنسازان مشهوری هم‌چون محمدبن عزیز، فرانکو کلمبو، دنی پدیلا و محمد مکاووی نام برد. ولی قوتی نوبت به بازوها می‌رسد بدون هیچ چون و چرائی باید گفت لی بهترین است. لی با قد (۱۶۳ cm) یک متر و شصت و سه سانت و با وزن دوران مسابقه‌ای حدود ۹۰ کیلوگرم تا ۱۰۱ کیلوگرم دارای دور بازوهای ۵۶ سانتی‌متری است که در دوران تمرین خارج از مسابقه و در زمانی که وزنش به بالاترین حد خود می‌رسید به حدود ۶۱ سانتی‌متر می‌رسد. چند سال پیش وزن لی در دوران خارج از مسابقه به وزن باورنکردنی ۱۳۰ کیلوگرم رسید. لی یکی از آن بدنسازهاست که در خصوص مباحث گوناگونی صحبت می‌کند و همین ویژگی او برایش جریمه، تعلیق و از همه مهم‌تر عنوان‌های سئوال‌برانگی ز در مسابقه را به بار داشته. پافشاری لی پریست بر روی اثبات خودش بدون هیچ عذرخواهی یا سازش از لی فردی حتی به‌رغم این‌که او را به‌عنوان فرد مشکل‌ساز بین داوران مطرح کرده شخصیتی از او ساخته که او را در دنیای بدنسازی بسیار محترم می‌شمارند.
    منش سرکش لی پریست در سال‌های اخیر او را به سمت مسابقات اتومبیلرانی مسافت کوتاه و خالکوبی روی بدن سوق داده است. وقتی به گذشته او نگاه می‌کنیم می‌بینیم تقدیر بزرگی در زندگی در انتظار او بوده است.
    ● پسر قدرتمندی از استرالیا
    لی اندرو مک کاچیون در ششم ماه جولای سال ۱۹۷۲ در نیوکاسل شهری در ۱۰۰ مایلی سیدنی پایتخت کشور استرالیا به دنیا آمد. در زمان تولد، لی حدود ۴ کیلو وزن داشت و خیلی زود گوی رشد را از خواهرش که دو سال از او بزرگ‌تر بود گرفت در دوران کودکی او خواهرش را به این طرف و آن طرف می‌برد. مادر لی در خاطراتش از لی می‌گوید که او بچه‌ای بود که دوست داشت هر چیزی رو که می‌بیند بلند کند. او به‌جای این‌که سوار دوچرخه‌اش بشود دوچرخه‌اش را بالای سر برده و با خود به این طرف و آن طرف می‌برد. اولین اسطوره لی پریست تارزان بود. و بعد خیلی سریع سوپرمن را انتخاب کرد. مادر لی باز از او می‌گوید: او لباس سوپرمن را بر تن می‌کرد که آستین‌های آن را هم در آورده بود. و از هر کجا که می‌رسید می‌پرید و وانمود می‌کرد که دارد پرواز می‌کند. دگرگونی لی از سن سیزده سالگی شروع شد یعنی زمانی که پدربزرگ او که یک کشتی‌گیر ارتش بود و او را به عضویت یک باشگاه ژیمناستیک درآورد. لی از قبل به‌صورت مادرزادی و طبیعی دارای بدن عضلانی بود. در گوشه‌ای از سالن ورزشی لی در مدرسه‌اش وزنه و هالتر را دید و خیلی زود دریافت که به‌جای حرکت خرک و پارالل بیشتر علاقه دارد که با وزنه تمرین کند. در آن زمان مادر لی از پدرش طلاق گرفت و ازدواج مجدد کرد. لی فامیل پدر ناتنی خود را که پریست بود به ته فامیلی‌اش اضافه کرد این‌که مسئله تلخی برای لی بود و منجر به کدورت بیست‌ ساله بین او و پدرش شد.
    لی به وسیله خانواده‌اش به یک پاورلیفتر معرفی شد و او به لی اصول پایه مربوط به بلند کردن وزنه‌های سنگین را آموخت. لی این‌طور خاطرنشان می‌کند به همین دلیل است که امروز هم پایه تمرینات من به‌جای این‌که بیشتر از دستگاه‌ها تشکیل شده باشد بر روی اجرای حرکات با هالتر و دمبل استوار است. قبل از این‌که لی چهارده ساله شود اولین مسابقه‌اش را داد و در آن پیکار قهرمان شد و در دو مسابقه دیگر در آن سال نیز قهرمانی خود را تکرار کرد.
    با وجودی که لی ذاتاً آدم خجالتی و درون‌گرائی بود ولی در روی صحن مسابقه و در هنگام فیگور گرفتن برای تماشاچیان احساس می‌کرد که در خانه است. بدن لی به تمرین با شتاب باورنکردنی جواب می‌داد و در سن ۱۷ سالگی توانست اولین عنوان قهرمانی مستر استرالیا را از آن خود سازد. لی تا سن بیست سالگی دو بار دیگر این عنوان را تکرار کرد. این رکورد دست نیافتنی است که به عقیده خیلی‌ها هرگز هیچ‌کس در استرالیا و یا کشور دیگری قادر به تکرار آن نخواهد بود. لی یک نابغه بدنسازی است که جهان مثل او را هرگز ندیده است. در حقیقت لی یکی از بازماندگان بدن‌های دهه ۹۰ میلادی هم‌چون، دوریان یتس، کوین لورون، فلکس ویلر، پل دیلت، شان ری و ناصر است. در بهار سال ۲۰۰۶ او تنها ۳۳ سال سن داشت یعنی خیلی جوان‌تر از بدنسازهائی بود که هنوز با شرکت در مسابقه NPC در تلاش برای کسب کارت حرفه‌ایشان بودند.
    ● سال ۱۹۹۳ و آغاز افسانه
    حتی با وجودی که او سه سال پیاپی عنوان قهرمانی ملی را تکرار کرده بود ولی درخواست او برای دریافت کارت حرفه‌ای IFBB رد شد که علت اصلی آن هم جوان بودن او بود. لوئی زویچ برگزارکنده شو ESPN و ناشر مجله امریکن ماسل لی پریست را از استرالیا به آمریکا آورد تا به‌عنوان یک بدنساز آماتور در مسابقه حرفه‌ای آبشار نیاگارا که در آن حرفه‌ای‌ها با آماتورها مسابقه می‌دادند و پوشش تلویزیونی نیز از این مسابقه به عمل می‌آمد شرکت دهد.
    البته قبل از رسیدن لی پریست به مسابقه لوئی یک توقف کوتاه مدت در لس‌آنجلس برای لی ترتیب داده بود که در آن‌جا از او یک‌سری عکس برای تبلیغ و چاپ در مجله گرفته شود. همین فرصت این شانس را برای لی مهیا ساخت تا در باشگاه گلدوز جیم (Gold&#۰۳۹;s Gym) در ونیس تمرین کند. در آن باشگاه بود که جیم مینون رئیس NPC اخیراً رئیس IFBB توجه‌اش به یک جوان مو بلند خجالتی که دارای بدن عضلانی حیرت‌آوری بود جلب شود. جیم نمی‌توانست باور کند که لی با آن بدن هنوز وارد جرگه حرفه‌ای‌ها نشده است. همین‌جا بود که چند تماس تلفنی توسط جیم به عمل آمد و آخر همان هفته بود که لی عملاً به یک بدنساز حرفه‌ای مبدل شد و در اولین حضور خود در سن بیست سالگی مقام نهم را کسب کرد. خیلی طول نکشید تا بازوان حجیم و خوش‌فرم لی، عکاسان را به سمت خود سوق دهد و در عرض یک‌سال عکس‌های لی پریست در تمامی مجلات به چاپ می‌رسید. دست‌های قوی لی اعم از جلوبازو، پشت بازو و ساعدهای پُر او، وجه تمایز او محسوب نمی‌شد بلکه ساختار کلی بدنی او که مظهر نیرومندی و قدرت بود از او یک اسطوره ساخته بود.
    رکورد مسابقه‌ای لی از سال ۱۹۹۳ یکی از سوابق کم‌نظیر در بدنسازی محسوب می‌شود. که از جمله می‌توان به ۵ بار قرار گرفتن در بین ده نفر اول مسابقه مستر المپیا و کسب عنوان ششمی در همان اولین حضورش در مسابقه مستر المپیا اشاره کرد. سه قهرمانی پیاپی در مسابقه حرفه‌ای سال ۲۰۰۶ نمونه دیگری از قدرتمندی و فیزیک بدنی لی پریست دارد.
    شخصیت جنجالی لی پریست منجر به این شده که دوبار تنبیه شود. بار اول ممانعت او برای شرکت در مسابقه برمی‌گشت به قرارداد او با یک شرکت و بار دوم به دلیل یک‌سری توضیحاتی بود که او در حین مصاحبه‌اش در خصوص ارتباط نزدیکی برخی از داوران با شرکت‌کنندگان در مسابقه بود. البته هیچ‌کدام از موارد فوق منجر به این نشد که ذره‌ای از محبوبیت لی پریست در بین مردم کاسته شود. لی پریست به مدد صداقت و اراده استوارش در گفتن حقایق توانسته است در دل طرفدارانش رخنه کند. و به هیچ‌وجه باعث نشده که از تعداد هواداران او کاسته گردد.
    لی پریست با شرکت‌های مکمل‌سازی هم‌چون ویدر، ماسل تک، پرولب و اخیراً هم با شرکت توین لب قرارداد بسته است زمانی وین دیمیلیا سخنگوی مسابقه مستر المپیا از تشکیل سازمان جدید خود خبر داد. یعنی PDI لی اولین بدنساز حرفه‌ای بود که به گروه او پیوست. لی این‌طور عنوان می‌کند این یک فرصت دیگر برای قهرمانی و کسب جایزه برای من خواهد بود من دلیلی نمی‌بینم که مقامات IFBB بخواهند بگویند که من در چه مسابقه شرکت کنم و یا نکنم. در واقع لی پریست از مستر المپیا سال ۲۰۰۵ به بعد به این دلیل این‌که برداشتش این بود که قرارداد به‌صورت یک طرفه بوده و بیشتر به نفع طرف منعقدکننده قرارداد است از شرکت در مسابقه کناره‌گیری کرد.
    لی با وجودی که تاوان زیادی سر این موضوع داد است ولی بر روی باور خود به‌صورت کاملاً محکم و استوار ایستاده است. البته طرفداران واقعی و حامیان او همیشه به‌نظر او احترام قائل هستند با وجودی که به‌عنوان بهترین بدنساز کوتاه قد شناخته شده است ولی خودش اصلاً از این اصطلاح خوشش نمی‌اید و در جواب این‌طور می‌گوید: اگر یک بدنساز خوب هستید پس یک بدنساز خوب هستید و نه یک بدنساز کوتاه قد خوب و یا بدنساز بلند قد خوب این دقیقاً مثل این می‌ماند که بگوید این یک بدنساز سیاه پوست خوب است و این یک بدنساز سفید پوست خوب. در مسابقات حرفه‌ای کلاس قدی وجود ندارد و همه بدنسازها در یک صف می‌ایستند. بنابراین چرا یک‌سری سعی دارند که این صف را تفکیک کنند. واقعاً احمقانه است لی می‌گوید حق بدنسازان قد کوتاه در خیلی از مسابقات ضایع شده چون داورها در اکثر مواقع با وجودی که فرد بلند قدتر دارای ضعف‌های محرز در برخی از عضلاتش بوده ولی باز رأی را به او داده‌اند.
    ● اساس تمرینی لی پریست
    (رون هریس نویسنده مقاله) فکر می‌کنم در خصوص نوشتن مطالب تمرینی از هیچ‌کس به اندازه لی پریست مطلب ننوشته‌ باشم. شاید علت این امر پایه‌ای بودن تمرینات لی باشد.
    مشخصه بارز تمرینی لی پریست اجرای ست‌های زیادی تمرینی است که در برخی مواقع تا ۲۰ الی ۳۰ ست و ۶ تا ۱۲ تکرار در هر ست برای هر گروه عضلانی می‌رسد. تمرین با دمبل و هالتر روش تمرینی است که لی برای چندین سال متمادی از آن پیروی کرده و هنوز هم به همین منوال ادامه دارد. پرس سرشانه با دمبل، پرس سینه با هالتر جلوبازو با هالتر، اسکوات و زیربغل هالتر خم و ... حرکات تمرینی همیشگی لی محسوب می‌شود شیوه تمرینی لی به‌صورت سیستم ذاتی و درونی است و اغلب بدون برنامه قبلی و از پیش تنظیم شده تمرین می‌کند. اگر جلسه تمرینی سینه باشد و هنوز در عضلات سینه‌ام به خاطر تمرین جلسه قبلی احساس سوزش عضلانی کنم ممکن است یک روز به خودم استراحت بدهم و یا نه سراغ تمرین برای عضله دیگری بروم بعضی اوقات پیش می‌آید که تا بیشت روز پشت سر هم تمرین کنم و بعد یک روز به خودم استراحت بدهم و یا نه ممکن است سه روز تمرین کنم و بعد یک روز استراحت تمام این‌ها بستگی به احوالم دارد. این شیوه ممکن است نامنظم و بی‌حساب و کتاب جلوه کند. چون لی در موارد زیادی متهم به زیاده از حد تمرین کردن و تمرین‌زدگی شده است. اما آن چیزی که مسلم است اینست که این روش برای او کارائی داشته است. لی از قاعده تمرینی خودش پیروی می‌کند و همین موضوع در خصوص رژیم غذائی و نحوه تغذیه‌اش نیز سنخیت دارد. اگرچه خیلی از بدنسازها در طول سال و در دوران تمرینی خارج از مسابقه بیشتر مواد غذائی مثل سینه مرغ و کلم بروکلی می‌خورند ولی لی پریست به خاطر این‌که هرچه دلش می‌خواهد می‌خورد زبانزد خاص و عام است.
    از رفتن به KFC و خوردن مرغ سوخاری آن رستوران، بستنی، خوردن غذای صبحانه مخصوص کودکان و غذاهای چینی می‌توان به‌عنوان چند نمونه از این نوع غذاها نام برد. لی به‌طور معمول در دوران تمرین خارج از مسابقه وزنش را خیلی بالا می‌برد و آن را تا ۲۸۵ پوند (هر پوند ۴۵۳ گرم) می‌رساند و سپس در دوران رژیم گرفتن آن را تا ۲۲۰ پوند پائین می‌آورد. البته این روزها با وجود قرار داشتن او در دوران تمرین خارج از مسابقه وزنش را حدود ۲۴۰ پوند نگه داشته است. لی اضافه می‌کند که با این وجود هنوز هرگز سعی نمی‌کنم که مثل یک‌سری از بدنسازهای دیگر همیشه ماهیچه‌ای و عضلانی باشم. من دوست دارم از زندگی لذت ببرم و غذاهائی که دارای طعم و مزه خوبی هستند را بخورم. ما یک بار زندگی می‌کنیم من بارها و بارها ثابت کرده‌ام که هر وقت مجبور شدم خودم را روی فرم آورده‌ام و سر مسابقه با بدنی آماده رسیده‌ام.
    ● ماشین سواری سرعت و خال‌کوبی
    در سال ۲۰۰۱ وقتی لی در لنکستر کالیفرنیا زندگی می‌کرد اتومبیلرانی سرعت در مسافت کوتاه را به‌عنوان یک سرگرمی برای خود برگزید و سرعت‌هائی مثل ۳۲۰ کیلومتر در ساعت را هم تجربه کرد. پس از گذراندن دوره اتومبیلرانی سرعتی وارد مسابقات آماتور در کلاس‌های گوناگون شد و خیلی سریع پی برد که در این زمینه هم استعداد دارد. در سال ۲۰۰۵ در مسابقات اتومبیلرانی Drag وارد شد و آن‌قدر امتیاز کسب کرد که بتواند به‌عنوان بهترین راننده تازه‌وارد آن سال شناخته شود. برای این‌که بخواهید از وضعیت لی در رنکینگ این سازمان با خبر شوید کافی است وارد سایت www.Sceda.com شوید تا ببینید لی در کدام رتبه قرار دارد.
    عقیده برخی بر این است که زمان بازنشستگی لی از مسابقات بدنسازی نزدیک شده است و بهتر است که تمرکز بیشتر خود را بر روی مسابقات اتومبیلرانی معطوف نماید. ولی خود لی این شایعه را رد می‌کند و این‌طور می‌گوید تا زمانی‌که از بدنسازی لذت ببرم و در آن مطرح باشم به آن ادامه خواهم داد. خوشبختانه در حال حاضر هر دویشان را به‌صورت یک‌جا دارم یعنی هم بدنسازی و هم اتومبیلرانی. چی بهتر از این. دو ورزش کاملاً متفاوت با یکدیگر و با صحنه‌ای پیکار و جایزه کاملاً مختص به خود. یکی از مشخصه‌های بارز دیگر لی خال‌کوبی روی بدنش است که در چند سال گذشته روند صعودی پیدا کرده است. وقتی از او می‌پرسند که با این همه خال‌کوبی بر روی بدنت در مسابقه بدنسازی چه کار می‌کنی او در جواب می‌گوید با رنگ‌های حرفه‌ای که در مسابقات بر روی پوستم می‌مالم دیگر به‌ندرت می‌توان این خال‌کوبی‌ها را تشخیص داد.
    ● وضعیت خانوادگی
    در بهار سال ۲۰۰۶ لی نه‌تنها توانست عنوان قهرمانی حرفه‌ای IRONMAN را پس از هشت بار شرکت در این مسابقه کسب کند بلکه بعد از چندین سال با پدر خود در استرالیا و دختر دوازده‌ ساله‌اش الکساندرا ملاقات کرد.
    لی پدرش را از زمانی که نوجوان بود ندیده بود و دخترش را هم از زمانی که خردسال بود. لی دوبار ازدواج کرده که ازدواج اول او برمی‌گردد به اوایل سال ۹۰ میلادی و سپس ۵ سال با قهرمان بدنسازی حرفه‌ای بانوان به نام کتی مزدوج بود. که این ازدواج هم نهایتاً خاتمه پیدا کرد و لی پریست دوباره تنها شد. لی جزو آن دسته از بدنسازها است که در زندگی مشترک استواری از خود نشان نداده است.
    در ادامه برنامه تمرینی لی پریست آورده شده است.
    ● تقسیم‌بندی روزهای تمرینی
    ▪ روز اول: سینه
    ▪ روز دوم: پشت
    ▪ روز سوم: سرشانه
    ▪ روز چهارم: بازو
    ▪ روز پنجم پا
    ● جلسه تمرینی سینه
    ۱) پرس بالاسینه با دمبل/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۲) کراس اور/ ۳ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ۳) پرس سینه با دمبل روی میز صاف/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۴) قفسه سینه روی میز صاف و یا بالاسینه/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ۵) قفسه سینه با دستگاه (پک دک)/ ۳ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ● جلسه تمرینی پشت
    ۱) زیربغل با دمبل تک/ ۳ ست/ ۸ تا ۱۰ تکرار
    ۲) ددلیفت نیمه/ ۳ ست/ ۸ تا ۱۰ تکرار
    ۳) سیم‌کش دست باز (کشش دست باز)/ ۳ ست/ ۱۰ تا ۱۲ تکرار
    ۴) زیربغل نشسته با دستگاه (Hammer)/ـ ۳ ست/ ۸ تا ۱۰ تکرار
    ۵) هایپراکستنشن با وزنه (فیله کمر)/ ۳ ست/ ۱۰ تکرار
    ۶) روینگ (قایقی)/ ۳ ست/ ۱۰ تا ۱۲ تکرار
    ● جلسه تمرینی سرشانه
    ۱) پرس سرشانه با دمبل نشسته/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۲) نشر نشسته با دستگاه (برای عضلات دلتوئید)/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ۳) پرس سرشانه از جلو با دستگاه اسمیت (اسکوات موازی)/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۴) نشر جانب با دمبل/ ۴ ست/ ۸ تا ۱۰ تکرار
    ۵) شراگ با هالتر و یا دمبل و یا دستگاه/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۲ تکرار
    ● جلسه تمرینی بازو
    ۱) جلوبازو با هالتر/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۲) جلوبازو با دمبل تناوبی (تک‌تک)/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۳) جلوبازو لاری/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۴) جلوبازو ایستاده سیم‌کش/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۲ تکرار
    ۵) پشت‌بازو سیم‌کش/ ۴ ست/ ۸ تا ۲۰ تکرار
    ۶) پشت‌بازو بین دو میز (دیپ) با وزنه/ ۴ ست/ ۸ تا ۱۰ تکرار
    ۷) پشت‌بازو با دمبل جفتی/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ۸) پرس سینه دست جمع (پشت‌بازو پرسی)/ ۴ ست/ ۶ تا ۸ تکرار
    ● جسله تمرینی پا
    ▪ چهارسر ران
    ـ پرس پا با دستگاه/ ۴ ست/ ۲۰ تا ۴۰ تکرار
    ـ اسکوات یا اسکوات از جلو/ ۴ ست/ ۸ تا ۱۲ تکرار
    ـ اسکوات تک پا با دستگاه اسمیت/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ـ جلو پا با دستگاه/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ـ هاگ اسکوات/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ـ لانچ پیاده‌روی با دمبل (لانج روبه جلو)/ ۴ ست/ ۲۰ تکرار برای هر پا
    یا سی سی اسکوات/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ▪ پشت پا
    ـ پشت پا خوابیده با دستگاه (تک‌پا)/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ـ پشت پا نشسته با دستگاه/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۵ تکرار
    ـ پشت پا با دمبل/ ۴ ست/ ۱۰ تا ۱۲ تکرار
    تمرین پشت پا بعضی اوقا در بعدازظهر روز تمرنی چهارسر ران اجرا می‌شود که صبح همان روز انجام شده در بعضی مواقع هم در یک روز تمرینی فقط عضلات چهارسر ران تمرین می‌شود و تمرین مربوط به پشت پا در بعدازظهر روز تمرینی سرشانه انجام می‌گردد.
    ● جلسه تمرینی ساق
    ۱) ساق پا ایستاده با دستگاه یا ساق پا دانکی/ ۷ ست/ ۵۰ تا ۱۰۰ تکرار
    ٭ حرکات مربوط به ساق یا هر روز و یا به‌صورت یک روز در میان اجرا می‌شود.

    نویسنده: رون هریس
    مجله دانش ورزش
    __________________
    http://fitnessfoto.persianblog.i r
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    سينما - بيوگرافي بازيگران مرد ها
    نوشته شده توسط Administrator   
    شنبه ، 13 بهمن 1386 ، 19:57
    دانیل راد کلیف


    نام : دانیل راد کلیف

    نام  اصلی : دانیل جاکوب راد کلیف

    تاریخ تولد : 23 جولای 1989

    محل تولد : فولهام ،لندن ،انگلستان

    دانیل جاکوب رادکلیف یا آن طور که بعد ها دوستانش صدایش می کردند دان در23 جولای 1989پدر و مادری به نام آلن راد کلیف و مارسیا گریشام در فولهام ،لندن ،انگلستان متولد شده . او بازیگری را با محصولات کوچک و جمع جور مدرسه در کودکی آغاز کرد و خیلی زود آن را گسترش داد تا جایی که در ده سالگی نقش کودکی دیوید کاپرفیلد در کار تلویزیونی دیوید کاپرفیلد به دست آورد . چند سال بعد نقش هری و لوئیرا پندل و جئو فری راش و جمی لر کورتیس که مارک نام داشت را در « خیاط پاناما »محصول سال 2001 بازی کرد و همان زمان بود که مورد توجه قرار گرفت تا جایی که بعد ها جمی لی کورتیس به مادر دانیل گفت که او قطعا خود هری پاتر است و خیلی زود این حرف به حقیقت پیوست و دانیل توسط کریس کلمبوس کارگردان فیلم برای نقش هری پاتر برگزیده شد و هری پاتر و سنگ جادودر 16 نوامبر سال 2001 روی پرده رفت . بعد از اکران فیلم او به یک چهره خبر ساز جهانی تبدیل گشت و چنان مورد تحسین هواداران فیلم و متقدین را موجب شد که در دنباله های بعدی نیز همین نقش را ایفا کند . مدت کوتاهی بعد در هری پاتر و دالان اسرار بازی کرد که سال 2002 به نمایش در آمد و دو سال بعد از آن نیز هری پاتر و زندانی آزکابان را روانه پرده کرد. او با 166 سانت قد امروز یکی از مطرح ترین بازیگران جوان محسوب می شود و همراه با روپرت گرینت و اما واتسون یک زندگی عادی را پشت سر می گذارد و قصد دارد بازیگری را به صورت جدی و تخصصی دنبال کند.

    آخرین بروز رسانی در شنبه ، 13 بهمن 1386 ، 22:54
    + نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:53  توسط بهزاد محمدنیا(ببری از بیشه مازندران:آمل)  | 

     داستین لی هافمن ( بیوگرافی هنرمندان خارجی , )

     

    دیگو آرماندو مارادونا

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    پرش به: ناوبری, جستجو
    دیگو مارادونا
    شناسنامه
    نام کامل دیگو آرماندو مارادونا
    زادروز ۳۰ اکتبر، ۱۹۶۰
    زادگاه ویلا فیوریتو، آرژانتین
    قد ۱٫۶۴ متر
    اطلاعات باشگاهی
    باشگاه کنونی بازیکن بازنشسته
    شمارهٔ پیراهن ۱۰
    پُست بازیکن میانه
    مهاجم
    باشگاه‌های حرفه‌ای
    بوكاجونيورز،بارسلونا، ناپولي،سويليا
    تیم ملی
    ۱۹۹۴-۱۹۷۷ آرژانتین ۹۱ بازی و ۳۴ گل


    دیگو آرماندو مارادونا ( متولد ۳۰ اکتبر ۱۹۶۰ در ویلا فیوریتو، امروزه پاتریدو در ایالت بوینس‌آیرسفوتبالیست آرژانتینی.

    دیگو آرماندو مارادونا
    این نوشتار دربارهٔ فوتبال خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.
    ویکی‌انبار
    در ویکی‌انبار منابعی در رابطه با
    موجود است.

    _TOC_زندگی مارادونا همواره با حواشی زیادی همراه بوده است و با وجود حادثه تیراندازی او به سمت چند خبرنگار که به مجروح شدن یک نفر ازآنان انجامید هنوز از چهره های محبوب خبرنگاران به شمار میرود.

    مارادونا هنگامی که کودکی هشت ساله بود با انجام حرکات نمایشی با توپ فوتبال در اماکن عمومی سعی میکرد بخشی از خرج خانواده فقیرش را تامین کند.در همین زمان بود که یک خبرنگار از او بزرگترین آرزویش را پرسید. مارادونای کوچک در برابر دوربین تلویزیون گفت دوآرزوی بزرگ دارد. یکی اینکه بتواند با تیم آرژانتین به جام جهانی برود ودیگری اینکه در جام جهانی قهرمان شود. مارادونا در دوران جوانی درخشش خود را با تیم بوکاجونیورز آرژانتین آغاز کرد و پس از آن به بارسلونای اسپانیا رفت. و با این تیم به مقام قهرمانی جام حذفی اسپانیا رسید. در جام جهانی 1982 علی رقم انجام بازیهای دیدنی به دلیل یک حرکت غیر ورزشی در دیدار برابر برزیل در دور دوم از زمین اخراج شد و بدون مارادونا آرژانتین از جام جهانی خداحافظی کرد. چهار سال بعد در جام جهانی 1986 در مکزیک مارادونا فوتبال زیبای خود را به نمایش گذاشت. در اوج حساسیت های این جام دو تیم آرژانتین و انگلستان در مرحله یک چهارم نهایی در برابر هم قرار گرفتند. جنگ جزایر فالکلند در میدان ورزشی به منصه ظهور رسید. مارادونا با به ثمر رساندن دو گل تاریخی موجب پیروزی آرژانتین شد. نخستین گل مسابقه را مارادونا در ابتدای نیمه دوم با دست به ثمر رساند و چند دقیقه بعد در حالی که در میانه های میدان صاحب توپ شده بود با دریبل زدن هفت بازیکن انگلیسی توپ را وارد دروازه پیتر شیلتون (دروازه بان انگلستان) نمود.هنرنمایی خارق العاده مارادونا آرژانتین را به قهرمانی جهان در سال 1986 می رساند.مارادونا همچنین توانست باشگاه ناپولی ایتالیا را دوبار در سالهای 1987 و 1989 به مقام قهرمانی لیگ ایتالیا برساند.و در سال 1990 نیز به همراه این تیم جام یوفا را فتح نمود. در جام جهانی 1990 که به میزبانی ایتالیا برگزار میشد تیم آرژانتین توانست به کمک مارادونا ایتالیای میزبان را در مرحله نیمه نهایی در ورزشگاه شهر ناپولی شکست دهد. پس از جام جهانی درگیری مارادونا با سران باشگاه ناپل که با سازمان مافیای حاکم براین شهر نیز چندان غریبه نبودند آغاز شد. ناگهان در پایان یک مسابقه لیگ ایتالیا اعلام شد آثار استفاده از کوکائین در بدن مارادونا یافت شده است. فیفا او را 15 ماه از شرکت در رقابت های فوتبال محروم کرد. ولی مارادونا دردسر های بیشتری را نیز برای خود خرید. در شهر ناپل شایع شد که پلیس این شهر متن ضبط شده ماکلمات تلفنی مارادونا و یکی از مقامات مافیارا در اختیار دارد که ثابت می کند او در یک شبکه گسترده خلافکاری و توزیع مواد مخدر دست داشته است. مارادونا که ظاهرا به بوئنوس آیرس پناه برده بود در خانه خود مورد هجوم پلیس آرژانتین واقع میشود و باز اعلام میشود در خانه اش مقادیر زیادی مواد مخدر کشف شده است. مارادونا دیگر نمی توانست به ناپل بازگردد. او پس از پایان دوره محرومیتش مدتی را در باشگاه سویل اسپانیا گذراند و سپس به نیوولز در آرژانتین رفت . زمانی که قصد خداحافظی از فوتبال را داشت به سفارش آلفیوباسیله( سرمربی تیم ملی آرژانتین در جام جهانی 1994) در آستانه جام جهانی 1994 باردیگر پیراهن تیم ملی را به تن کرد تا به تیم بحران زده آرژانتین روحیه بدهد. با شروع مسابقات جام جهانی 1994 تماشاگران بار دیگر توانایی های مارادونا را به چشم دیدند و آن را تحسین نمودند. هنگامی که در بازی برابر یونان گلی زیبا را برای تیمش به ثمر رساند کمتر کسی تصورمی نمود که این تیم شکست پذیر باشد ولی در پایان بازی آرژانتین و نیجریه (که مارادونا به عنوان بهترین بازیکن زمین شناخته شده بود) آزمایش دوپینگ مارادونا مثبت از آب درآمد. فیفا در همان روز مارادونا را دوسال از شرکت در مسابقات فوتبال محروم کرد.

    آرژانتین پس از از دست دادن کاپیتانش چیزی برای گفتن نداشت و در دور یک هشتم نهایی توسط رومانی از گردونه رقابت ها خذف شد .

    از سال ۲۰۰۵، مارادونا به عنوان مجری تلویزیونی کار می‌کند.بدون شک در کهکشان جهان فوتبال مارادونا نامی ماندگار خواهد بود بازیکنی که قهرمان جام جهانی فوتبال شد تا به آرزوی دیرین خود دست یابد.


    "ماركو ريسي"، فيلم‌ساز ايتاليايي، اعلام كرد : اجازه ساخت فيلمي بر اساس زندگي" ديه گو مارادونا" را از اين بازيكن فوتبال گرفته است


    به گزارش گروه هنر ايلنا ، اين فيلم" دست خدا" نام خواهد داشت." مارادونا" در توضيح چگونگي گلي كه در بازي 1986 در مقابل انگلستان با دست به تيم مقابل زد ، عبارت "دست خدا" را به كار برد. اين بازيكن اسبق آرژانتيني يكي از بزرگترين اسطوره‌هاي تاريخ فوتبال به شمار مي‌رود. گفتني است هم‌اكنون نيز "اميركاستاريكا" در حال ساخت مستندي درباره زندگي اوست . در ضمن" ماركو ريسي" ، پسر دينو ريسي ، از فيلم‌سازان مهم ايتالياست . ريسي طي مصاحبه‌اي با روزنامه ايتاليايي" لاريپابليكا" گفت : اين فيلم مراحل مختلف زندگي "مارادونا" و نيز لحظه‌هاي مهم بازي‌هاي او را در بر مي‌گيرد. وي همچنين افزود : به نظر من" مارادونا "يك نابغه است.تاريخ فوتبال به قبل و بعد از ماردونا تقسيم مي‌شود. مارادونا در فوتبال مثل" ون گوگ" در نقاشي با" چارلي پاركر" در موسيقي است."ريسي" قصد دارد ساخت فيلم را از اكتبر( مهرماه) شروع كند و هم ‌اكنون در حال جستجوي بازيگري آرژانتيني است كه نقش "مارادونا" را به او بدهد. "مارادونا" بود كه نام فوتبال آرژانتين را بر زبانها انداخت و جام جهاني 1986 را از آن كشورش كرد. اما مشكلات اعتيادش به مواد مخدر ، خيلي زود بر استعدادهاي ورزشي او سايه افكند و آزمايش‌هاي مثبت اعتيادش پيش از كناره‌گيري وي از فوتبال در 1997 آشكار شد. در سال 2000 پزشكان اعلام كردند ، "مارادونا" آنقدر مواد مخدر مصرف كرده كه ضربان قلبش به 38 درصد ظرفيت خود كاهش پيدا كرده است. سرانجام نيز در سال 2004 پس از وخامت شديد اوضاع سلامتي‌اش به بيمارستان منتقل شدــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ       یوزف(یوسف)گوبلز

    دکتر یوزف گولبز مدیر ورییس تبلیغات تفکرات نازی برای دولت آلمان نازی از آغاز تا پایان بوده است.شخصیتی که با سخن رانی های ملی در بدترین شرایط خون ملت آلمان را به جوش وخروش در می آورد و همچنین دارای همسری با تفکرات خویش که یکی از مهم‌ترین شخصیت این دولت در دوران حکومت در آلمان بوده است.در وافداری تا آخرین لحظه او وخانواده اش به شخص پیشوا آدولف هیتلر وفادار ماندند وبرای اینکه می دانستند که روس ها چه بلایی سرشان می آورند دست به خود کشی زدند و حتی می دانستند از جسدشان دست بر نمی دارند دستور داد جسدش را به سوزانند.

    یوزف گولبز با نام کامل پائول یوزف(یوسف)گوبلز در 7 آبان سال 1276 خورشیدی در خانواده ایی کاتولیک مذهب در شهر ریت آلمان به دنیا آمد.شهر صنعتی کوچکی که در گذشته در جنوب مونشن گلاد باخ قرار داشته واکنون هم جزو همان هست.پدرش کارمند ساده ومادرش کارگر کشتزار بوده است.وی در همان کودکی چنان استعداد شگرفی از خود نشان داد وپله های تحصیل را یکی یکی بالا رفت تا جایی که موفق به دریافت ‘’دکترای رشته فلسفه “از دانشگاه هایدلبورگ گشت.

     آغاز جنگ جهانی اول وسربازی

    یوسف در حدود 160 سانتیمتر قد داشت ،به دنبال عمل جراحی که در دوران کودکی روی استخوان هایش صورت گرفته بود از یک پایش می لنگید واز کفش های طبی بهره می برد.اندکی پیش از آغاز جنگ جهانی اول ،وی جهت ورود به ارتش آلمان اقدام نمود ،اما بدلیلی که یاد شده بود در ارتش به خدمت گرفته نشد.’’به دنبال این شکست گوبلز خود را به مدت دو روز در اتاق خویش حبس کرد ودر حالی که در تمام مدت می گریست واز خروج از اتاق خودداری می کرد. او 10 سال اینده را با نوشتن رمان،داستان‌های کوتاه،نمایشنامه وشعر گذراند ،اما هرگز موفق به چاپ آنها نشد.وی این مشکلات را از چشم یهودیا که در آنزمان قسمت بزرگی از صنعت چاپ ونشر آلمان که توسط آنان اداره می شد می دید.شاید یکی از دلیل هایی که او شدیدا از یهودیان نفرت داشت این بود.البته با نگاهی که به آینده او می توان فهمید تمام نوشته های او ارزش چاپ راداشته است

    بعد از جنگ جهانی اول

    جنگ به پایان رسید؛عدم پذیرش در ارتش،ضعف بدنی و احساس ننگی که گوبلز مانندبسیاری از آلمانی ها از پذیرش معاهده ورسای حس می کرد؛باعث شد که وی برای سالیان سال تبدیل به مردی ترشرو گوشه گیر شود.اندکی بعد که یوسف تا حدودی خود را باز یافت به خواست والیدنیش در بانکی مشغول به خدمت شد وبه دلیل روابط عمومی خوب وقدرت کلامش در این کار نسبتاً موفق بود.کار در بانک تجربه خوب برای یوزف جوان بود.او در اوایل دهه ی 1920 به حزب کاگران سوسیالیست آلمان(NSDAP)پیوست.در همان روزها که برای اولین بار با پیشوای خود،آدولف هیتلر ملاقات نمود.این تجربه برای که جوانی زیاد خواه بود بسیار هیجان انگیز و محرکت وتأثیر گذار بود.یوزف در گوشه ایی در دفترچه خاطرات خود دیدارش با پیشوای خویش را اینگونه توصیف می کند:’’’مانند یک دوست قدیمی با من دست می دهد چشمان درشت آبیش مانند ستارگان آسمان شب می درخشند.با من احوال پرسی می‌کند.این مرد لیاقت پادشاهی دارد.’’’)یوزف همواره پیشوا را تحسین می‌کرد واو را الگو ی خود می دانست.در برگی از دفتر خاطرات وی اینگونه می خوانیم:((هیتلر حضور دارد با وجود او شعفی عجیبدر خود حس می کنم.اومانند دوسیتی قدیمی با من برخورد می کند و هوای من را دارد نمی توانم بیان کنم که تا چه حد اورا تحسین می کنم او چه دوست خوبی برایم می تواند باشد وآنگاه که صحبت می کند چقدر احساس کوچک بودن می کنم.عکسش را به من هدیه می دهد.’’’هایل هیتلر’’’ .می خواهم با هیتلر دوست شوم او بینظیر است عکسش را روی میزم می گذارم سخنان پیشوا همانند کلام الهی می باشد.))

    شناخته شدن گوبلز توسط هیتلر

    هیتلر همواره توانایی گوبلز را در نویسندگی تحسین می نمومد و قدرت کنترل ذهن و افکار مردم را در او میدید آنها هر دو به خوبی قدرت تبلیغات را می شناختند واین همانندی و هماهنگی و عقیده شان موجب دوستی و نزدیکی آنها گشت.دوستی ونزدیکی که تا دم مرگ ادامه یافت.در آن سالها عمده سخنرانی ها و بیانیه های حزب یا توسط شخص پیشوا به مردم اعلام می گشت ویا یوزف این وظیفه را به عهده می گرفت.این دو دوست وهمکار در کنار هم به مبارزه تبلیغاتی پرداخته و روز به روز ارزش های نازیسم را در مردم نهادینه می کردند.هیتلر که از طرفی قدرت سخنوری وبیان دکتر را می دید و از طرف دیگر هر ورز بیشتر از دیروز به وفا دارای او پی می برد او را به عنوان سخنگوی حزب و گسترش دهنده عقاید نازیسم درشهر برلین برگزید.وظیفه ی خطیری که گوبلز از پس آن بر آید.

    سال 1927 بود که دکتر سردبیر گاهنامه رسمی ناسیونال سوسیالیسم آلمان به نام یورش’’((Der Angriff))که خودش نیز آنرا پایه نهاده بود.گشت و تکلیف گسترش عقاید نازیسم در عرصه مطبوعات برعهده او گماشته شد.همان طوری که چندی قبل وظیفه گسترش عقاید نازیستی در میان انبوه مردم برلین را پذیرفته بود.سیاست های تبلیغاتی وی عمدتاً صریح،تهاجمی وخصمانه بود.))تبلیغات آن است که حاصلش موفقیت کامل باشد و هرگونه عمل مشابهی که حاصل جز این داشته باشد دیگر تبلیغات نیست!)) که این حرف صراحت کامل گوبلز را می رسند.گوبلز سخنگوی محبوب هیتلر بود.تنها کافی بود گوبلز چند کلامی با جمعیت سخن بگوید تا بتواند کنترل افکارشان را در دست بگیرد و خون ملی گرایانه را در رگهایشان به جریان بیندازد و آنها را از جای خود کنده،وادار به فریاد زدن ، شعار دادن و در نهایت عمل کند.او در سخنوری بی همتا می نمود.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:48  توسط بهزاد محمدنیا(ببری از بیشه مازندران:آمل)  |